ارسال شده در ۳۰م, دی ۱۳۹۰ توسط محسن منوریان
در پایان بندی فیلم درخت گلابی به دنبال نام بازیگری بودم که میم را بازی کرد . میخواستم بدانم در انتظار کدام ستاره بی همتای سینمای ایران خواهیم بود .

بعد از فیلم بوتیک و اشک سرما ، چشمانم سراسر تحسین شد و غرور مندانه اندیشیدم : سینمای ایران حالا میتواند بازیگریش را به رخ سینمای جهان بکشد .

چه با اشتیاق فیلم های این بی همتای بازیگری را دنبال میکردیم و اشک میریختیم در ، میم مثل مادر ، که شاید چشمهایمان میدانست این وداعی است با چشمان معصوم مادری که میم را بازی کرده بود .

گلشیفته می رود . برای همیشه می رود . حتی در درباره الی هم باز نمی گردد . یادم به حرف های یک بازیگر در نشست تلویزیونی هفت می افتد که با نگاه معترضانه ای به مسئولان ، گفت گلی سوخت شد. برای او و من هالیوود معنی سوختن میدهد . آری سوخت میشود که میبینی ابایی ندارد از این که برهنگیش را به تصویر بکشد و خاطره مان را به فنا ببرد . خاطره مان از چشمانی معصوم که الگویی از زن ایرانی تصویر میکند .
چه میشود که گلشیفته ، این چنین خودشیفته میشود که پشت به هواداران واقعیش میکند و لبخند به نگاه های هرزه .چگونه میشود که سوخت میشوی و نمیدانی و فکر میکنی که تازه اوج گرفتی ، خوش میکنی دل خودت را به نگاه های نا پاکی که مدال را بر گردن تو می اندازند به خاطر تو که نه ، اندام تو . یا شاید میدانی وبازگشتی نداری از این راه رفته .
و کلام آخر :
اشتباهات جبران ناپذیر را با علامت سوالی همراه کرده ام که از خود بپرسم راه بازگشتی هست ؟ و جواب میدهم که هست ، اگر پایت را بتوانی به موقع روی ترمز بگذاری . این پدالی که رویش پا گذاشته ای گاز نیست ، کلاج است . سرازیر شده ای گلی . می ایستی ، شاید با اندکی خسارت ، اما می ایستی . نگذار تو را تا ته بکشند ، این بی صفتانی که آدم اند و خدا می داند آدمی تشنه شهوت. باز گرد تا هنوز چشمان معصومت را از دست نداده ای .
دستهها: نوشته های من | ۱۱ نظر »
ارسال شده در ۵م, دی ۱۳۹۰ توسط محسن منوریان
دوستانی که گاها به این وبلاگ سر میزنن حتما میدونن که یکی از مطالبی که در این وبسایت بهش پرداخته میشه زبانهای برنامه نویسی مرتبط با وب هست و شاخه دیگه هم درباره نگارش فیلم نامه و نمایش نامه . حالا فکر میکنید پر بازدید ترین صفحه این وبلاگ کدوم عنوان باشه !! مطمئننا هیچ کس نمیتونه حدس بزنه
قضیه از اون جا شروع شد که ما فقط برای معرفی یه کد جاوااسکریپت به نام جدول فالگیر ، یه عنوان با این نام در وبلاگمون باز کردیم . (کد جاوا اسکریپت رو اینجا میذارم برای دوستانی که ندیدن ) .
اما فکرشو نمیکردیم که همین عنوان، به یمن حضور پر مهر گوگل عزیز ، تبدیل بشه به پاتوق فالگیر ها و رمال ها برای تبلیغ و معرفی خودشون و بحث و تبادل نظر در باره حرفه فالگیری !!
اویل برای خودم جالب بود و خب باید اعتراف کنم از این که یه پستی باعث بازدید بیشتر وبلاگم بشه ، احساس رضایت کردم . اما رفته رفته با خودم فکر کردم که …. بله ، هر گردی ،گردو نیست . یعنی این که محسن پاشو جمع کن این بساط رمالی و فالگیریتو ، برای همین پست فالگیر رو با وجود حدود ۲۵۰ نظر و بیشترین تعداد بازدید ، کان لم یکن نمودم تا دوستان هم به خودشون بیان و برن دنبال زندگیشون !! والا ! بعد میگن چرا ایران پیشرفت نمیکنه !!
دستهها: خاطره | ۴ نظر »
ارسال شده در ۲۵م, مهر ۱۳۹۰ توسط محسن منوریان
متن زیر توسط یکی از اعضای انجمن فرستاده شده و در این قسمت قرار دادیم تا دوستان بخوانند و نظرشون رو به این دوست عزیز ارائه نمایند :
به نام او …
تولدت مبارك
نويسنده : سعيد يوسفي
روز- خارجي – جايي در شهر
دوربين به حالت E.L.S( خيلي دور از سوژه ) فيلم ميگرد و جواني ۱۷ يا ۱۶ ساله با لباسي ساده و با سردرگمي وارد كادر ميشود.{ گويا سعي دارد اطراف را به خوبي ببيند و مدام چشم هايش هايش را ميمالد }
در نماي P.O.V ( از چشمان فرد ) – جوان مدام پلك ميزند وراه ميرود و به زمين و آسمان و مردم كه در اطرافش هستند نگاه ميكند سعي دارد به خوبي ببيند اما همه چيز تار است.
{ در كل فيلم موسيقي سوزناكي پخش مي شود }
در نماي لانگ شات – جوان به اطراف نگاهي ميكند ، بسيار دقت ميكند
P.O.V جوان - انبوه اتومبيل هايي را بسيار تار در فاصله اي دور مببيند اما دليل توقف اين تعداد ماشين مشخص نيست.
M.S جوان – جوان به سمتي ديگر مي نگرد { در حالت او تعجب به وضوح ديده ميشود }
P.O.V جوان – تصويري تار از قاب عكس يك فرد هيكلمند در دست مردي است كه در پياده رو روي يك صندلي نشسته و افراد زيادي از جلوي او رد ميشوند. پياده رو شلوغ است
M.S جوان – جوان دقت بيشتري ميكند تا باقي اتفاقات دور خودش را ببيند.
P.O.V جوان — مدرسه اي را ميبيند كه درون آن به خوبي واضح است اما جوان تار ميبيند و كنار درب آن مدرسه تابلوي اعلاناتيوجود دارد كه تعدادي پسر جوان و نوجوان زير اطلاعيه اي جمع شده اند . نوشته اطلاعيه چون بزرگ است به خوبي معلوم ميشود اما جوان چون چشمانش تار ميبيند نميتواند بخواند.
برش به كنار تابلو اعلانات : دوربين از نيمرخ بچه ها به حالت m.s فيلم ميگيرد (خواندن اعلاميه از اين نما براي بيننده ممكن نيست )
يكي از جوانان با موهايي بلند و پيراهن آستين كوتاه و شلوار جين گوشه اين اعلاميه را گرفته و بالا مي آورد و و ورق ميزند . معلوم ميشود حداقل ۱۵ تا مثل اين اعلاميه روي تابلو به حالات يك دفتر متصل است. در هنگام بالا بردن اعلاميه دوربين با حالت تراولينگ به زير دست جوان نزديك ميشود بطوري كه براي نشان دادن اعلاميه ( از بقل ) كمي دوربين به بالا مايل ميشود.
M.S جوان محصل — جوان مجصل كه اعلاميه را ورق زده بود پوزخندي ميزند و به بقيه كه متعجب هستند چيزي مي گويد و با خنده ميرود .
برش به : جوان ابتدايي فيلم
لانگ شات جوان ابتدايي فيلم در مكاني كه ايستاده بود – جوان سر برميگرداند و دست در جيب ميكند و يك عينك نو را از درون يك جعبه كادو که روی آن نوشته تولدت مبارک در مي آورد.
در هنگام در آوردن عينك از كادو دوربين دوم تصوير نزديكي از عينك و جعبه كادو ميگيرد.
تصوير خيلي نزديك از صورت جوان كه عينك ميزند و سپس با خوشحالي به اطراف نگاه ميكند.
P.O.V جوان — همه آدمهاي اطرافش كه تار بودند واضح شدند ماشينها مدرسه و همه چي
لانگ شات جوان – جوان شاد تر از قبل به نظر ميرسد اما خوشحالي اش و لبخند رو لبش كمي گم ميشود . او ميخواهد چيز هاي تاري را كه الان ديد را اينبار واضح ببيند ( عينك باعث بهتر ديدن او شده )
P.O.V جوان – انتهاي اين همه ماشين كه در خيابان بودند به خوبي معلوم نيست اما در آخر خيابان سقف پمپ گاز ديده ميشود.
M.S جوان – جوان با كمي ناراحتي به سمت ديگر مينگرد
P.O.V جوان – در اين هنگام آهنگ سوزناك به اوج خودش ميرسد . تابلويي كه در دست مرد است تابلوي روح الله داداشي است – سوي ديگر خيابان پشت شيشه مغازه اي يك عكس از روح الله داداشي ديده ميشود كه كنار عكس روبان سياه وجود دارد و زير عكس نوشته شده روحش شاد.
جوان به مدرسه نگاه ميكند
P.O.V جوان – همانطور كه به مدرسه نگاه ميكند درون بانکی هم به تقریبا به سختی نمایان است که روی کاغذی نوشته شده : ” وام با سود ۲۸ درصد ”
درون مدرسه شلوغی درون حیاط و وجود بچه ها در حیاط کاملا مشخص است .
برش به : درون مدرسه – يكي از جوانان مي آيد و كل اعلاميه ها را كنده و روي زمين مي اندازد. [ با عصبانيت ]
يكي ديگر از بچه ها به اعلاميه نزديك ميشود و اعلاميه هاي را ورق ميزند ( در اين هنگام دوربين با حركت تراولينگ به اعلاميه روي زمين نزديك ميشود ) روي اعلاميه صفحه اول كه بچه ها در ابتداي فيلم دور آن بودند نوشته شده است : كنكور سال ۹۴ حذف ميشود – {جوان ورق ميزند} صفحه دوم اعلاميه ها : كنكور سال ۹۲ حذف ميشود – صفحه سه : كنكور سال ۹۱ حذف ميشود. ( معلوم ميشود كه هر چند روز يك بار يك اعلاميه به اين ها اضافه ميشود. )
M.S نقش اصلي فيلم : جوان كمي به اين طرف و آن طرف نگاه ميكند سپس عينكش را از چشم بيرون مي آورد و با قدرت و ناراحتي به سمتي پرتش ميكند .
فيد اوت
پايان
اگر امكانش هست حتما نظرتون رو راجع به اين فيلمنامه بگيد.
اين اولين فيلمنامه منه.
دستهها: نمايشنامه و فيلمنامه | ۲۶ نظر »
ارسال شده در ۲۳م, اردیبهشت ۱۳۹۰ توسط محسن منوریان
فیلم نامه زیر را آقای علی رضایی برامون ارسال کردن و ما اون رو در این وبلاگ قرار دادیم تا شما دوستان بخونید و نظراتتونو بگید .در ضمن آقای رضایی لطفا نام فیلم نامه رو هم تو بخش نظرات همین پست بنویسید برامون .
متن زیر
صبح زود- نمای خارجی
اتوبوس شرکت واحد زرد رنگی در حال حرکت است روی بدنه اش پوستر تبلیغاتی است که جوانی را نشان می دهد که از روی صندلی خویش بلند شده و جای خویش را به کهنسالی داده است
نمای داخل اتوبوس
تنها مسافر اتوبوس جوانی است مو بلند که در صندلی ردیف دوم سمت چپ نشسته … بیرون رانگاه میکند و کیف لب تابی بر روی پاهایش قرار گرفته
برش به: ایستگاه اتوبوس
افراد بسیاری منتظر رسیدن اتوبوس به ایستگاه هستند تا بتوانند به موقع به محل کار خویش برسند… تمام صندلی های ایستگاه پراست و برخی نیز در ایستگاه ایستاده اند.. برخی نیز در حال قدم زدن هستند…چشم ها یشان دوخته شده به انتهای خیابان … که اتوبوس زرد رنگی از دور نمایان میشود.
برش به: داخل اتوبوس
اتوبوس به آرامی به جایگاه نزدیک میشود و در مقابل ایستگاه می ایستد… راننده در کناردر اتوبوس می ایستد و در هنگام سوار شدن مسافرین بلیت های آنان را تحویل میگیرد…تمام صندلی های اتوبوس پر میشود و برخی نیز که جایی برای نشستن پیدا نمی کند بین صندلی ها می ایستند…راننده به صندلی خویش برمی گردد ودر حال بستن درهای اتوبوس ناگهان پیرمردی بین درها قرار میگیرد و به سختی داخل اتوبوس میشود….اتوبوس حرکت میکند
نمای داخل اتوبوس
پیرمرد راه خویش را باز میکند ودر بین صندلی های ردیف دوم و سوم می ایستد و چشم هایش را برای پیدا کردن مکانی برای نشستن می چرخاند اما مکانی پیدا نمی کنند … مرد میانسالی، حدودا ۳۰ساله،که در کنار پیرمرد ایستاده متوجه پیرمرد میشود و برای کمک به او ،به طرف جوان مو بلندی که در ردیف دوم نشسته خم میشود و شروع به سخن گفتن با جوان میکند در میان سخنانش (بیصداست)اشاراتی با صورت و دست به پیرمرد میکندکه توجه جوان را به پیرمرد جلب میکند …اما جوان با تکان دان سر خویش به سمت بالا در خواست اورا رد می کند…مرد میانسال می ایستد و به سمت پیرمرد می چرخد و با بالا انداختن شانه هایش تعجب خویش را به پیر مرد نشان می دهد.
اتوبوس به ایستگاه بعدی میرسد و برخی از مسافرین در ایستگاه پیاده می شوند …طوری که پیرمرد و مرد میانسال درست در صندلی های ردیف سوم ،پشت سر جوان می نشینند و شروع به صحبت کردن میکنند (بیصدا)
نمای داخلی اتوبوس
دوربین برروی آنها زوم میکند …در حالی که آن دو در حال صحبت هستند… با نزدیک شدن نمای دوربین حرف هایشان کم کم واضح میشود…
مرد میانسال:.. بله همان طور که گفتید زمانه تغییر کرده… جوانها گستاخ شده اند و دیگر برای بزرگترها احترام قائل نیستند.
پیرمرد: زمانی که ما جوان بودیم … از بزرگترها به شدت می ترسیدم .. جرات بی احترامی به آنها را نداشتیم اما حالا…
مرد میانسال: جوانی ما هم ،فرقی با دوران شما نداشت و لی الان دور ،دور جوانهاست … هر کاری بخواهند انجام میدهند و از احترام هم چیزی درک نمی کند.
اتوبوس به ایستگاه بعدی نزدیک میشود و در ایستگاه می ایستد.
نمای خارجی
پیرمرد و مرد میانسال در این ایستگاه پیاده میشوند و در حال صحبت به مسیر خود ادامه میدهند.
نمای داخلی
جوان نیز با نگاه به اطراف متوجه میشود که به مقصد رسیده وسریع از در اتوبوس پیاده میشود.
نمای خارجی داخل پیاده رو
جوان بعد از حرکت اتوبوس با پایی لنگان که پایش را بر روی زمین میکشد به مغازه کتابفروشی روبروی ایستگاه وارد میشود.
پایان
علی رضایی ۱۸ ۲ ۹۰
دستهها: نمايشنامه و فيلمنامه | ۲۶ نظر »
ارسال شده در ۲۷م, اسفند ۱۳۸۹ توسط محسن منوریان
تو بم زلزله ۶ ریشتری میاد و همه چی رو نابود میکنه ،

تو ژاپن باید ۹ ریشتر بیاد ، یه سونامی هم بیاد تا همه چی نابود بشه ،

مهم مقدار ریشترش نیست ،مهم اینه که وقتی قراره نابود بشه ، نابود میشه .
دستهها: دستهبندی نشده | ۷ نظر »
ارسال شده در ۱۲م, اسفند ۱۳۸۹ توسط محسن منوریان

مجموعه پنج قسمتی کلاهبرداران ، نوروز سال آینده از رادیو فارس پخش می شود.هر داستان مجموعه، داستان یکی از بزرگترین کلاهبرداری های تاریخ است.
عوامل واحد نمایش رادیو فارس :
سردیبر:ابراهیم امینی
نویسندگان: علی محمد حسام فر ، محسن منوریان، مرضیه شهرسبز، زهرا فرد شاد.
کارگردان: آرش جمالدینی
صدابردار: سید هادی حسینی
تهیه کننده: جواد حسن شاهی
منبع اصلی خبر : hesamfar.com
دستهها: اخبار, فرهنگي هنري, كلاهبرداران تاريخ | ۵ نظر »
ارسال شده در ۳۰م, دی ۱۳۸۹ توسط محسن منوریان
مدتی پیش ، دوست عزیزمون آقای احمد زاده ، چند تا از کارهاش رو توی انجمن های گذاشته بود .گفتیم برای اینکه دوستان این متن ها رو بخونن و نظراتشون رو بدن ، چند تا از اونها رو بصورت pdf در آوردیم و برای دانلود اینجا میذاریم .
( دقت نمایید که این فایلها pdf هستند و اکثر مرورگرها قادر به بازکردن اونها هستند . پس اگر دیدید چیزی دانلود نشد . صبر کنید … چون مرورگر شما در حال بازکردن فایل می باشد )سایر نوشته های آقای احمد زاده را هم میتونید توی انجمن های سایت بخونید .اینجا کلیک کنید
دستهها: نمايشنامه و فيلمنامه | ۲۳ نظر »
ارسال شده در ۷م, دی ۱۳۸۹ توسط محسن منوریان
سلام و عرض ادب خدمت همه دوستان .
ببخشید اگر دیر به دیر سر میزنم به وبلاگ و جواب بعضی از دوستان رو هنوز نتونستم بدم . بشدت گرفتار هستم .
اما در حال کار کردن روی پروژه ای هستم که شاید بتونه مشکل اکثر دوستان فیلم نامه نویس و فیلم ساز و تئاتری رو مرتفع کنه .
فعلا در حال تحلیل پروژه هستم .
اما بزودی خبرشو بهتون میدم .
دستهها: اخبار | ۲ نظر »
ارسال شده در ۷م, مهر ۱۳۸۹ توسط محسن منوریان
با توجه به این که بعضی از دوستان نمایشنامه ها و فیلم نامه هاشونو برای بنده فرستادن تا در وبلاگ بذارم ، یه بخش برای اینکار در انجمن های سایت قرار دادم که دوستان میتونند اونجا فیلم نامه هاشونو بذارن و در مورد متن هاشون بحث و تبادل نظر راه بیاندازند .برای این کار به بخش انجمن های سایت بروید و پس از ورود به سایت به انجمن نوشته های اعضا در بخش تئاتر و سینما مراجعه نمایید .در صورتی که پیشنهادی در این زمینه دارید همین جا میتونید بنویسید .
دستهها: اخبار, نمايشنامه و فيلمنامه | ۱۱ نظر »
ارسال شده در ۱۳م, مرداد ۱۳۸۹ توسط محسن منوریان

این انجمن هم بالاخره راه افتاد . چیزی که مدتها نیازش احساس میشد .
اینطور که معلومه قصد این انجمن یک پارچه سازی هنرمندان و هنردوستان فارس -شیراز هست و احتمالا مکان خوبی خواهد شد تا هرکس از وقایع هنری استان فارس و جشنواره های ایران و جها ن و کلا از حال روز سایرین با خبر بشه .
عضویت در این انجمن رایگان هست اما باید معرف داشته باشید و مستقیما توسط مدیریت تایید میشوید .
البته فعلا در شروع کار هست و نیاز به حمایت ماها داره تا راه بیافته .
شما دوستان در صورتی که اهل استان فارس هستید میتونید ثبت نام کنید .فقط در قسمت معرف نام و نام خانوادگی بنده را وارد کنید تا در تایید شما مشکلی پیش نیاید .
اینم لینک سایت : www.farsart.ir
دستهها: اخبار, فرهنگي هنري | ۱۳ نظر »