وجه اشتراک نسلی

تقابل نسل قدیم و جدید تلفن همراه

نزدیک نیمه شب بود و من مشغول بازی بودم که یک ماموریت تماس پیش آمد ،انگار مورد اورژانسی بود و من اصلا حال حوصله ایستادن دم گوش رو نداشتم . اطراف را نگاه کردم ، پدربزرگ آن گوشه آرام در شارژ بود.
من : آقجون ، آقاجون … ای بابا آقاجون
پدر بزرگ : بگیر بخواب بچه این موقع شب .
من : آقاجون بیدار شو یه دیقه.
پدربزرگ : چته ، مگه کوری نمیبینی تو شارژم .
من : آقاجون مورد اورژانسیه .
پدربزرگ : عجب. مورد اورژانسی این موقع شب آخه !‌
من : آقاجون بیا ببین این شماره رو میتونی بگیری برام .
پدر بزرگ : چرا خودت نمیگیری ؟
من : من آنتن ندارم .
پدر بزرگ : خجالت بکش بچه . آنتن ندارم یعنی چی ؟
من : مگه چی گفتم .
پدربزرگ : ما همسن شما بودیم آنتنمون تا قله قافم می رفت . اصلا هرجا میرفتیم اولین چیزمون که فعال میشد آنتنمون بود .
الان میتونستم جوابشو بدم . چون از خانم بزرگ بارها شنیده بودم که آقاجون هم آنتن درست و درمونی نداشت . باید میرفتن تا بالای کوه تا یه جایی یه آنتن نصفه و نیمه ای پیدا میکردن و کارشون راه میافتاد. ولی گفتم فقط کافیه اینو بگم تا آقاجون شروع کنه. منتظر این بود که تو من یه ایرادی پیدا کنه و شروع کنه بد و بیراه گفتن به کمپانی های مختلف و دائم هم تاکید کنه که فقط خودشون خوب بودن و جدشون آلکاتل اینا . من هم که اصلا حوصله این بحث های تکراری رو نداشتم، بحث و بردم یه سمت دیگه .
من : نکه آنتن نداشته باشم . هنگم ، ریختم به هم .
پدربزرگ : یه خواموش روشن شو درس میشه .
من : نمیشه . باید فلش بشم .
پدر : فلش ؟ فلش دیگه چه صیغه ایه ؟
من : اندرویدم ریخته بهم. شما این چیزا رو نمیفهمی آقاجون .
پدربزرگ : نفهم خودتی بچه. فکر کردی یه انی انداختی رو خودت حالا دیگه مانفهمیم .
من : اندروید آقاجون .
پدربزرگ : حالا هرچی . جوون به سن تو بره فلش بشه ، من این همه عمر از خدا گرفتم یه بارم فلش نشدم . بعد میگن ما نسل قدیمیم . والا سگ ما شرف داشت به این قرتی بازیهای الان . انروی و کوفت . پاشو پاشو برو این قرتی بازیهام در نیار
من : نمیتونم.
پدربزرگ : پاشو بهت میگم . اگه یه ذره ژن نوکیاها توت باشه با یه ریست درس میشی.
من : میگم الان نمیتونم آقاجون .
پدربزرگ : به حرف بزرگترت گوش کن .
من : داره اتک میشه بهم . وضعیتم حاده.
پدربزرگ : اتک ؟
من : چطوری آخه براتون توضیح بدم که بفهمید .
پدربزرگ : بچه نفهم خودتی . میزنم ریست فکتوریت میکنما .
من : ببینید . … مثلا فکر کنید شما مارتون تا حالا ۵۰ تا مربع خورده و الان خیلی بزرگ شده .
من : حالا ، مثلا تو یه مرحله ی بالا هستید، نمیتونید یه دفعه ریست کنید که.
پدربزرگ سکوت معنا داری کرد … نگام کرد.. یه غمی تو عمق نگاهش بود. گفت میدونی چن وقته مار بازی نکردم؟ 
یه دفعه ساکت شدم . مار بازی مورد علاقه آقاجون بود . همیشه برام تعریف میکرد که چطوری رکورد میزده و چطوری مربع ها رو پشت سر هم میخورده . گفتم :‌ چرا ؟ از کی ؟ 
پدربزرگ گفت : از وقتی تو بی پدر اومدی ، حواس نمیذاری که برام . خوردم تو دیوار . اه . داشتم رکورد میزدم.
من که الان درک کرده بودم برای چی آقاجون اینهمه سفسطه بافی کرد که شماره رو نگیره ، گفتم
من : آقاجون به نظرت تو این دوره چرا باید اصلا مسئله اورژانسی پیش بیاد ؟
پدربزرگ : آره. به نظرم اینا همش حرفه . اورژانسی و این مزخرفات .
من : به نظرم آدم گاهی باید آنتنشو بزنه به اون راه .
پدربزرگ : آفرین پسرم. خوبه حداقل یه وجه اشتراک نسلی پیدا کردیم. برم بخوابم .
آقاجون اینو گفت ، یه چشمک گل درشتی هم به من زد و خودشو زد به خواموشی. منم آنتمو زدم به اون راه و خودم و زدم به هنگی.

نمایش کلاغ پر کار مشترک محسن منوریان و علی محمد حسام فر در شیراز

تا حالا شده که احساس کنید خودتون نیستید؟ مثلا شبا خواب ببینید که پنگونید و هر شب هم این خواب رو ببینید.. بهش میگن خواب های سریالی.. یعنی تا سرتون رو میذارید زمین زندگی جدیدی برای شما شروع بشه.. ببینید که توی قطب زندگی می کنید.. یه جایی که دور تا دورش کوه یخه.. جایی که دست هیچ شکارچی بهش نمیرسه و تاکید می کنم هر شب این خواب رو ببینید..!.. و هر شب ادامه ی خواب شب قبل.. اونم در حالی که شما یک کلاغی..!.. از یه طرف به خودپنگوئن پنداری مبتلایید و از طرف دیگه کسی کلاغ بودن شما رو هم به رسمیت نشناسه..! واقعا زندگی سختیه و البته پر از لحظه های خنده دار!

تالار سپاسدار از ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۵ میزبان کلاغ پر است

گروه کارگردانی:علی محمد حسام فر، محسن منوریان

نویسنده : علی محمد حسام فر

بازیگران:آرش جمال الدینی، فیروزه باباملکی، محسن منوریان، علی محمد حسام فر،پریسا درافشان،نسا توافق

از ۳۰ اردیبهشت تا ۱۲ خرداد ماه ساعت ۲۰
چهاراه حافظیه،طبقه فوقانی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس
تماشاخانه استاد سپاسدار
فروش بلیط : وبسایت www.irantic.com
یا
در محل تماشاخانه سپاسدار

پوستر نمایش کلاغ پر
پوستر نمایش کلاغ پر

 

 

نمایش کلاغ پر - بازیگران

نمایش کلاغ پر – بازیگران

بروشور کلاغ پر - اوریگامی کلاغ
بروشور کلاغ پر – اوریگامی کلاغ
برشور تیاتر کلاغ پر - عوامل
برشور تیاتر کلاغ پر – عوامل
نمایش کلاغ پر در رسانه ها
نمایش کلاغ پر در رسانه ها
دکور نمایش کلاغ پر
دکور نمایش کلاغ پر

 

عکسها و مطالب بیشتر در مورد کار را میتوانید روی پیج اینستاگرام گروه ببینید : https://instagram.com/_u/porchistaart

میتونید درباره نمایش و گفتگو با عوامل کار را در این آدرس ها بخوانید :

اسلاید های درس روش تحقیق دکتر شایگان به همراه کتاب های آموزشی متلب

  • فایلهای پی دی اف آموزش متلب Matlab.rar

 

جلسات درس روش تحقیق دکتر شایگان :

 

فیلم نامه کوتاه از خانم شیما آران

خانم شیما آران این فیلم نامه رو برام فرستادن که البته نام نداشت . من هم اون رو برای شما دوستان اینجا میذارم تا نظراتتون رو به ایشون منتقل کنید.

روز- خارجی- پیاده رو
دختربچه ای که با فرم مدرسه وکیفی که در دستش بود در پیاده رو ایستاده بود ونگاهش به خیابان بود وماشین هایی که بی امتنا رد می شدند وحاضرنبودند با ایستاند تا او بتواند رد بشود از طرفی می ترسید که از خیابان رد بشود واین در نگاهش معلوم است واز طرفی اگر دیر به مدرسه می رسید یاد حرف مدیر مدرسه افتاد
روز- داخلی – حیاط مدرسه
دختر بچه که تازه رسیده بود ازتو حیاط مدرسه داشت به طرف کلاس می رفت ( در همین صدای معلم وبچه های کلاس هایی دیگه هم به گوش می رسد ) مدیر که از تو پنچره او را دید از دفتر بیرون آمد از قیافه اش معلوم است که بابت دیر آمدن دختر عصبانی است اورا صدا زد
مدیر: سارا
دختر با قدم های آهستش به مدیر نزدیک شد وهمین طور که سرش زیر بود جواب داد
دختربچه: بله خانوم مدیر
مدیر : دوباره دیر اومدی یه روز زود میای یه روز دیر میای حالا برو سر کلاس ولی دفعه دیگه تکرار نشه وگرنه انضباط کم میشه
دختر: چشم خانوم
روز- خارجی- پیاده رو
دختر که ایستاده بود ودید فایده ای وهیچ کدوم از ماشین ها حاضر نبودند لحظه بایستند تا او بتواند رد بشود نگاهی به دوروبرش کرد ولی کسی نبود که از او کمک بخواهد واز رفتن به مدرسه منصرف شد وبه طرف خانه حرکت کرد وبعداز چند کوچه پس کوچه که گذشت
روز- خارجی – سرکوچه
به سرکوچه رسید نگاهی به تو کوچه کرد ورفت دم در خانه ای که رنگش کرم رنگ بود ایستاد وکلید را از تو کیفش دراورد و در را باز کرد ووارد خانه شد کسی در خانه نبود کفشش را در اورد ورفت روی مبل نشست ونگاهش به ساعت افتاد وسرش را پایین گرفت تلفن خانه زنگ خورد واز روی مبل بلند شد وبه طرف تلفن رفت نگاهی به شماره ای که روی تلفن بود کردو به عقب برگشت ونگاهی به قاب عکس خواهرش کنارآن نوار مشکی رنگی بود کرد همین طور که به عکس خواهرش خیره شده بود زنگ در به صدا دراومد کفشش را پا کرد ورفت در را باز کرد پسرجوانی که لباس سربازی به تن داشت وساک مشکی به دستش بود ایستاده بود وبه دختر گفت
پسرجوان: تو هنوزمدرسه نرفتی
دختر: نه داداش خیابون شلوغه
پسرجوان: خیابون که همیشه شلوغه پس روزای قبل چکارمی کردی
دختر:از یکی کمک می گرفتم ولی امروز شانسم کسی نبود الانم مدرسم دیر شده اگه برم مدیردعوام می کنه
پسر: خودم می رسونمت تا دم در مدرسه اونجا با مدیرت حرف میزنم تا دعوات نکنه
ودختر با خوشحالی ساک را از او گرفت وبرد تو خونه گذاشت کلید را دوباره تو کیفش کرد وبه همراه پسر تا خیابون رفتند وبعد از رد شدن ورسیدن به مدرسه دختر به همراه پسر وارد مدرسه شدند مدیر وقتی آنهارا از تو پنچره دید از دفتر خارج شد وآمد تو حیاط
روز- خارجی- حیاط مدرسه
پسر با مدیر صحبتی می کند که دختر با آنها فاصله دارد نمی شنود که آنها با هم چه می گویند مدیر بعداز صحبت کردن با پسر به دختر اشاره می کند برود تو کلاس وپسر از مدرسه بیرون رفت
بعد از چند روز روز- خارجی – خیابان
دختر به خیابان رسید ونگاهی به این طرف آن طرف کرد تا بلکه کسی را پیدا کند تا بتواند مثل روزهای قبل با کمک او رد شود که چشمش به پل افتاد اون روز دختر از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید وبرای اولین بار بدون ترس و بدون نیاز به کمک کسی از خیال راحت ازخیابان رد شد
پایان

سامانه اینترنتی ثبت فیلم نامه در بانک فیلم نامه خانه سینما

بانک فیلم نامه خانه سینما
بانک فیلم نامه خانه سینما

بالاخره خانه سینما هم ثبت فیلم نامه بانک فیلم نامشو اینترنتی کرد تا نویسنده ها مجبور نباشن از راههای دور مراجعه کنن و بتونن اینترنتی فیلم نامشونو ثبت کنن .

دوستانی که میخوان فیلم نامه ها یا طرح ها شونو ثبت کنن میتونن به لینک زیر مراجعه کنن :

بانک فیلم نامه خانه سینما

فیلم نامه کوتاه جسارت از خانم لیلا اسکندریان

خانم لیلا اسکندریان زحمت کشیدن و یک فیلم نامه کوتاه به نام جسارت رو از خودشون برای بنده ارسال کردن تا در وبلاگ قرار بدم.

این فیلم نامه که در 16 صفحه نوشته شده است داستان سه نوجوان است که برای اثبات جسارت خود دست به کار خطرناکی میزنند.

لینک دانلود فایل فیلم نامه با فرمت pdf :

نام : جسارت

نویسنده : لیلا اسکندریان ( leilascandarian@yahoo.com )

تعداد صفحه : 16

لینک دانلود : jesarat.pdf

لطفا پس از خوندن متن نظراتتون رو در همین پست برای خانم اسکندریان بنویسید .

 

مثل سرزمین سبز توی جاده بین راه

نگاه میکنم به پنجره ، دختریست مثل ماه
نگاه میکنم به پنجره ، دختریست مثل ماه

نگاه میکنم به پنجره دختری است مثل ماه
آنطرف نشسته باز, میکند مرا نگاه

صاف و ساده مثل آفتاب مثل آینه
مثل سرزمین سبز توی جاده بین راه

روز و شب تمام میشود با سفر به چهره اش
صورتش چو صبحدم سپید و چشمها سیاه

هم کلام میشویم لیک گفتمان که نه
حرف میشود نصیب من, او فقط نگاه

چی تو را صدا کنم بحث میرسد به اسم
حدس میزنم سپیده بهتر است یا پگاه

شایدم ستاره هستی و شب که رفت
ناپدید میشوی تو هم پا به پای ماه

من چه احمقم وقت می رود زدست
لحظه این وسط چه ساده میشود تباه

بهتر است بشنوم کمی ز خود بگو
شروع میکند به حرف, بی صدا مثل آه

پر می کشد دلم به پنجره به آن طرف
لک میزند دلم برای یک وجب گناه

دست میبرم به پنجره کنار میرود
هر چه بود بین من و یک وجب گناه

باد میخورد به صورتم. نیست او ولی
آب میشود به روی گونه می برد پناه

پیاده میشوم همین کنار ترمز بزن
من چه احمقم دوباره کردم اشتباه

سرعتم زیاد بوده و عبور کرده ام از او
شایدم مانده بوده او همان ابتدای راه

————————————–

محسن منوریان ( زمستان 93 )

————————————-

فیلم نامه کوتاه حباب نوشته سحر ساعدی

متن زیر به درخواست خانم سحر ساعدی در وبلاگ قرار گرفته . دوستان عزیز میتونید بعد از خوندن متن نظراتتون رو راجب متن در بخش کامنت ها قرار بدین .

( ایمیل نویسنده : saharsaedi73@yahoo.com )

فیلم نامه : حباب
خارجی – خانه – حیاط – روز
مردی 40 ساله در حیاط را باز میکند و داخل می آید. با حالتی هیستریک قدم بر میدارد.پیش میرود به همه جا نگاه میکند .به درخت وسط حیاط ,حوض و خانه . نزدیک درخت می رسد و دستی به درخت میکشد که ناگهان صدای جیغ کودکی او را به وحشت می اندازد , مرد به سرعت و نگران به سمت خانه می دود و در خانه را باز میکند .
داخلی- خانه – ادامه
دختر بچه ایی که عروسکی را در بغل دارد به سمت در می دود , مرد جلوی دختر بچه زانو می زند و دختر بچه به آغوش او پناه می برد . دختر بچه جیغ میکشد و گریه میکند , مرد بغض کرده .
مرد
آروم باش…آروم باش عزیزم … آروم باش مریم بابا … من اینجام
دختر بچه کمی آرام میگیرد . مرد به صورت زخمی دختر بچه نگاه میکند و با بغض بر دست هایش بوسه میزند.
دختربچه
(با گریه)
بابا , تویی ؟ چرا انقد دیر اومدی؟ هان؟ اون همش منو اذیت میکنه , منو میزنه
مرد
کی بابا ؟ کی ؟
دختر بچه به سمتی از خانه نگاه میکند و مرد نیز نگاهش به آن سمت میرود , خودش را میبیند که گوشه ی اتاق با حالی نزار افتاده, جوان تر است , سیگاری در دستش است و پیکنیکی جلوی رویش و خمار است . مرد در مانده جوانی هایش را نگاه میکند , نمیداند باید چه بکند و بی حرکت است ,ناگهان خانه شروع میکند به لرزیدن , قاب عکس ها می افتند , دیوار ها خراب می شودند و سقف در حال فرو ریختن است اما جوانی های مرد همانطور انجا نشسته و نگاه میکند. مرد, مضطرب دختر کوچکش را بغل میکند و از خانه بیرون میرود
خارجی- خانه – حیاط – ادامه
مرد با دخترش به حیاط می اید, در حیاط دیگر هیچ چیز نیست ,نه درخت نه حوض , دیوار ها خراب شده اند . مرد دختر بچه را بیشتر به خود می فشارد , اما دختر بچه کاملا بی حرکت است , مرد متوجه بدن بی جان دخترش میشود , او را از خودش جدا میکند و دختر بچه در مقابل بهت مرد روی دستهایش می افتد . مرد گریه میکند و دخترش را تکان میدهد , روی زانو هایش می افتد , زجه میزند و دخترش را به خودش میچسباند .
خارجی- مرکز ترک اعتیاد – حیاط – ادامه
مرد در همان حالت است اما عروسکی که دست دختر کوچک بود را بغل کرده و به شدت گریه میکند و در حیاط بزرگی است و با دور شدن از مرد متوجه میشویم که در مرکز ترک اعتیاد است .

کد جاوااسکریپت تصویر تصادفی اماکن دیدنی ایران

اینم یک کد جاوااسکریپت که از وبسایت رستوران های ایرانی گرفته شده res2ran.com که میتونید توی وبلاگ یا وبسایتتون ازش استفاده کنید .


این کد به دو صورت جاوا اسکریپت و آیفریم موجود هست که هر دو کد رو اینجا براتون میذارم .

برای دریافت کد میتونید به این آدرس مراجعه کنید : http://share.wanted.ir/index.php?act=javascript_codes&sub=random_iran_views

کد ها رو اینجا هم براتون میذارم :

کد آیفریم :

<iframe src=”http://www.res2ran.com/frames/boxframe.php?item=rgallery&w=200&h=200″ width=”200px” height=”300px” frameborder=”0″ scrolling=”auto” ></iframe>

کد جاوااسکریپت :
<script TYPE=”text/javascript” SRC=”http://www.res2ran.com/frames/boxjava.php?item=rgallery&w=200&h=300″></script>

کافی است یکی از کد های بالا را در محل مناسب وبلاگ یا وبسایت خود قرار دهید ( ستون های چپ و راست وبلاگ ) . همچنین برای تغییر طول و عرض جعبه میتوانید مقدار روبروی متغیر های w و h را که در حال حاضر 200 هستند تغییر دهید . w عرض را به پیکسل و h ارتفاع را مشخص میکنند .

نمونه استفاده شده آن را نیز میتوانید در این صفحه ببینید : http://res2ran.mihanblog.com

 

کد جاوااسکریپت غذای تصادفی از وبسایت res2ran.com

با سلام

امروز میخوام یک کد جاوااسکریپت بهتون معرفی کنم که از وبسایت رستوران های ایرانی گرفته شده res2ran.com که میتونید توی وبلاگ یا وبسایتتون ازش استفاده کنید . مخصوصا اگر وبلاگتون در مورد خوراکی و اینجور چیزها باشه . نحوه نمایش آن در وبسایت شما :

این کد به دو صورت جاوا اسکریپت و آیفریم موجود هست که هر دو کد رو اینجا براتون میذارم .

برای دریافت کد میتونید به این آدرس مراجعه کنید : http://share.wanted.ir/index.php?act=javascript_codes&sub=random_food_pic

کد ها رو اینجا هم براتون میذارم :

کد آیفریم :

<iframe src=”http://www.res2ran.com/frames/boxframe.php?item=rfoodpic&w=200&h=200″ width=”200px” height=”200px” frameborder=”0″ scrolling=”auto” ></iframe>

کد جاوااسکریپت :
<script TYPE=”text/javascript” SRC=”http://www.res2ran.com/frames/boxjava.php?item=rfoodpic&w=200&h=200″></script>

کافی است یکی از کد های بالا را در محل مناسب وبلاگ یا وبسایت خود قرار دهید ( ستون های چپ و راست وبلاگ ) . همچنین برای تغییر طول و عرض جعبه میتوانید مقدار روبروی متغیر های w و h را که در حال حاضر 200 هستند تغییر دهید . w عرض را به پیکسل و h ارتفاع را مشخص میکنند .

نمونه استفاده شده آن را نیز میتوانید در این صفحه ببینید : http://res2ran.mihanblog.com