به یاد دایی عزیزم ، با کلی دلتنگی

محمد رضا فلاح
محمد رضا فلاح

در ایــن شـــــب ســرد مــاه آبــان  …..  در بـاطــن من گرفـته بــــــــاران

با ایـن نفـس بـه گـل نشـســــتـه  …..  فریــــــــاد نوشـتـه ام به یــزدان

یک سال گذشت و من شب و روز  …..  در فـکر رســــــیــدن بـه پــایــان

پایانی خنـده هــای لـــبـــریــــــــز  …..  وقتی که قدر نمـوده  ایـن سان

وقـــتی که گلـــولـه ای شـــکـاری  …..  از مغز تـهـی گرفـتـه فرمــــــــان

مـحــشــر کـند هـر زمــانــه ای را  …..  چون زخـم زده بـه قـلب یـــاران

زخـمـی که هـنــــوز ســر نبسته  …..  انگار نشـسـته بر دل و جـــــان

انـــگـــــــــار نشـــــسته بر گلویم  …..  بغضی به بلــندی زمـــــسـتـان

بغضی که تـــوان ماندنش نیست  …..  خوابیــده بــه انـتـظـار بــــــاران

مرغ سحرم تـو نـــــــــــاله سرکن  …..  از دسـت گلـــوله های نــــادان

داغ دلــمــو تــو تـــــــــــازه تـر کن  …..  در این شـب سـرد سـوز بـاران

بایــد برود زیـــــاد ، هرچـــــــــــند  …..  مرگی که بود کمـــــال انســان

مرگی که تعهد اســــــت مــــا را  …..  از بـدو ورودمـان بـه کـیهـــــــان

پس خـــاک کنــیم بـــاید امشب  …..  آن تـلخ حدیــــث روز هــــجران

هــرچــند که جهل این میـــــــانه  …..  هرگز نــرود ز یـــــاد، آســـــــان

                                                                  محسن

                                                                  یکم آبان 92

نقد چند نمایش در جشنواره تیاتر استانی – فارس

رقصیدن در تاریکی ، دوچرخه و سینما ، راحله در این غصه (قصه) غرق می شود  ،  تهران بیست ، اینها نمایش هایی بود که امسال در جشنواره تئاتر استانی دیدم  و به پیشنهاد یکی از دوستان گفتم در مورد کارها هر آنچه که به نظرم میرسه بگم تا سایر دوستانی هم که کارها رو دیدن اگر خواستند در بحث شرکت کنن و یا دست اندر کاران . بی شک این یک نقد تخصصی با نگارش ادبی نیست . پس دوستان به نوع نگارش خرده نگیرن . ممنون.

 رقصیدن در تاریکی به کارگردانی علی نیکومنش :

رقصیدن در تاریکی
رقصیدن در تاریکی

بازیهای خوب و روان گروه بازیگری رو میشه به عنوان شاخصه اصلی کار در نظر گرفت و شاید بهترین بخش کارگردانی کار رو میشه تو هدایت بازیگرها و هم سطح کردن بازیها دونست . هرچند به شخصه بازی پریسا در افشان (همسر دکتر ) و علی محمد حسام فر ( نقش بامداد ) بیشتر من رو به وجد آورد و از نظر من میتونن یکی از شانسهای دریافت جایزه بازیگری باشن .

طراحی  صحنه ساده کار در خدمت کار بود با استفاده از عمق صحنه و اختلاف ارتفاع فاصله دو فضا کاملا القا میشد . اما در مورد استفاده از ویدیو پروژکشن شاید باید بیشتر دقت میشد . اصلا شاید نمایش تخت خواب برای بیان مفهوم حریم خصوصی بیانی تکراری بود که بارها اون رو از زبون بازیگرها شنیده بودیم . کلا میتونست ویدیو پروژکشن استفاده نشه و اتفاقی نمی افتاد .

استفاده خوب نور لامپ تلویزیون و بازتابش روی صورت بازیگرها یکی از نکات خوب نورپردازی کار بود . به طور کلی استفاده از تلویزیون بسیار هوشمندانه بود که باعث میشد در عین حالی که بازیگران با هم صحبت میکنن دلیلی برای نگاه نکردن به هم رو داشته باشن و دست کارگردان رو برای رئالیزه کردن میزانسن ها باز میکرد .

و نمایشنامه هم که میلاداکبرنژاد عزیز زحمت کشیده بودن . شاید با توجه به سابقه نویسنده انتظار بیشتری میرفت . به شخصه دوست داشتم کمی از تم تقریبا تکراری خیانت های دو به دو (نمیدونم اسمشو چی بذارم )  پا رو فراتر می گذاشت و یه مقدار رنگ آمیزی بیشتری به کار و شخصیت ها داده میشد . مثلا به شخصه انتظار داشتم خیانت در بخش پایانی نمایش از مدل جنسی به مدل کلاهبرداری تغییر ماهیت میداد و اینطوری دیگر نیازی به استفاده از یک بازیگر زن اضافه هم در کار از بین می رفت . شخصیت ها به نسبت پرداخت شده بودند به جز یکی دو مورد قمارباز (با بازی اسماعیل مرزبان ) و همسر بامداد ( با بازی هانیه تهرانی ) . البته انتظاری هم نداریم از نمایش چند پرسوناژی که شخصیت اصلی ندارد پرداخت شخصیت مانند نمایش های  شخصیت محوری باشد.  در آخرین مطلب اینکه روایت داستان و استفاده از عناصر برای بسط و نتیجه گیری داستان بسیار هوشمندانه بود  (منظور از عناصر ایندو ، خشک شویی ، دوربین مدار بسته ) . والسلام .

نمایش دوچرخه و سینما به کارگردانی بهنام کشاورز

دوچرخه و سینما
دوچرخه و سینما

از متن آقای آرام گذر میکنم و میرم سر اجرا ( به بیان ساده با متن نتونستم ارتباط برقرار کنم) . به نظر بنده طراحی صحنه و نور برجسته ترین بخش کار بود. استفاده از سایه به جای بازیگر و یا بلک لایت برای فرشته ، تلفیق آکواریوم و نور مستطیلی برای القای حوض آب ، استفاده از دیوار های متحرک برای تغییر های سریع صحنه ای و نمایش نمای پشت و جلوی دیوار در یک صحنه همه و همه از ویژگیهای بارز طراحی صحنه و نور و البته کارگردانی این بخش بود . اما در مورد بازیها متاسفانه علیرقم تسلط بازیگران به خاطر اغراق زیاد ، استفاده زیاد از دیالوگ ، کمبود سکوت ، همهمه ها و شلوغی زیاد قابل درک نبود . استفاده زیاد کلمه “صفدری ” که نام شخصیت اصلی داستان بود گاهی باعث آزار میشد.  به ندرت سکوت در کار می دیدیم .  موسیقی خوب بود اما خیلی استفاده شده بود که این هم از همون عناصری بود که کمک میکرد به کلافگی تماشاگر . بهنام کشاورز  بازی قابل قبولی رو در نقش صفدر ارائه میده هرچند مدل کلیشه ای رو برای نقش انتخاب کرده بود و در کل میتونست مدل کم سر و صدا تری رو انتخاب کنه .  اینم از این

 راحله در این غصه (قصه) غرق می شود به کارگردانی احسان شادمانی

راحله در این غصه (قصه) غرق می شود
راحله در این غصه (قصه) غرق می شود

 

شروع نمایش با اورکت های آویزان پرشده از آدم این حس و به من داد که قراره از اون کارهای مدرن ببینم که تصویر های زیبایی دارد و احتمالا چیزی ازش سردرنمیارم . روایت که با دختر بچه شروع شد لذت من هم از کار شروع شد . گفتم خدا رو شکر یک کار متفاوت امسال خواهم دید و خدا رو شکر همین طور هم شد . یک کار متفاوت . با فضا سازی های خوب . داستانی روایت میشود از  پسری که در تصادف کشته میشود و این شاید به خاطر نشر مقاله ی او باشد در  مورد بادها و توربین ها ( که شاید مقاله اشاره ای دارد به تجهیزات نظامی و شاید غیر مستقیم به انرژی هسته ای )  و دوستی او با دختری که میخواهد پایان نامه مجسمه سازی خود را با ابرها ارائه دهد . ارتباط معنایی باد و ابر در این نقطه شکل میگیرد . به طور موازی داستان زندگی دختری را می بینیم که به خاطر تجاوز سربازهای آمریکایی در حال کوچ از عراق است و البته این دختر در ابتدا از طریق خواب هایی که دختر اصلی قصه روایت میکند  با داستان پیوند میخورد . قصه در 20 فصل اتفاق می افتد . دو کودک را می بینیم که همراه شخصیت های اصلی داستان هستند شاید اول فکر میکنیم کودک درون این دو هستند و اما بعد قصه آنها را کودکی دو شخصیت عنوان میکند . داستان با ساخت مجسمه ای از پسر توسط دختر در پایان نامه اش پایان می یابد و در فصل آخر می بینیم گره دیگری باز میشود ، دختر عراقی در مغازه تاناکورایی هست و با پسری آشنا میشود که مجسمه ساز است و این یک دور (لوپ ) میسازد اما اینبار با تغییر جنسیت که جمع بندی فوق العاده است برای داستان .

داستان با گره های زیادی تماشاگر را درگیر میکند اما همه گره ها را باز نمیکند ، شاید اگر از زبان خود نویسنده نشنیده بودم که قصدش این بوده که یعنی فرهاد قصه را دوباره در انتها می سازد هیچ وقت به این موضوع پی نمیبردم . شاید هم پی می بردم . نمی دانم.

از قصه که بگذریم ، بازیها همه قابل قبول بود . بازی بازیگران کودک کار فوق العاده بود که این البته مطمئنا بخشی را مدیون دیالوگ های مناسب آنها است .

در بخش کارگردانی تصویر های خوبی می دیدیم . میزان ها اما جاهایی بسیار شلوغ میشد . گاهی همزمان دو حرکت در دونقطه متفاوت از صحنه رو داشتیم که حواس تماشاگر رو از اتفاق اصلی منحرف میکرد . با این که حرکت زیادی در کار داشتیم اما ریتم کار در اواسط کار (الان دقیقا یادم نیست در چه فصل هایی ) می افتاد.  که البته این شاید به دو لیل بود : یکی اینکه گاهی نیاز داشتیم اطلاعات بیشتری به ما داده نشود تا اطلاعات قبلی را هضم کنیم و دیگری بدلیل جای بدی بود که نشسته بودم (روی زمین و پاهام هم خواب رفته بود ).

در آخر باز هم خوشحالم که از این دست کارها در جشنواره امسال دیدم و امیدوارم باز هم شاهد کارهای احسان شادمانی باشیم.

 تهران بیست به کارگردانی محمد علی فریدونی

نمایشی خوب از بچه های سپیدان رو شاهد بودم که البته به طور کلی مدیون دو بخش از کار است ، متن و بازیگری (مرد) . یک درام روان که از لحظات ناب سرشار بود ، گرفتن خنده های تلخ که استادانه توسط بازیگر انجام میشد .

نکته بارز و شاخص این کار به گفته من و تمامی تماشاگران حاضر در سالن ،همان طور که ذکر شد بازیگری بی نظیر آقای دل پیشه بود که شاید یکی از شانس های دریافت جایزه بازیگری این جشنواره باشد و البته چون بنده همه کارها رو ندیدم بالطبع نمیتونم اظهار نظر کنم .

مشخصه بارز متن شخصیت پردازی خوب شخصیت مرد و بیان هوشمندانه و غیر مستقیم داستان از زبان شخصیت ها بود . اما ضعف هایی هم به چشم می خورد به عنوان مثال به شخصیت زن داستان به اندازه مرد پرداخت نشده بود که او را به یک شخصیت منفعل پاسخگو مبدل کرده بود . تبدیل نمایش به دو صحنه از نظر من بدون دلیل بود وقتی که قصه در خواب روایت میشود و امکان بسط به راحتی وجود دارد نیازی به تقسیم نمایش به دو صحنه نبود. (البته ممکن است این بخش در کارگردانی افزوده شده باشد) . و سوالی که اینجا مطرح میشود این است که اصولا چرا این قصه باید در خواب باشد و اون هم خواب یک دختر از بیست سال بعد . مطمئنا از نظر معنایی هدفی برای این منظور است اما بحث بنده از نظر منطق داستان است چون ما کلا ذهن آشفته مرد را در داستان می بینیم و این چرا باید در خواب یک دختر اتفاق بیافتد ؟!

به کارگردانی کار میرسیم استفاده از تخت خواب چرخ دار برای بر هم زدن صحنه و ایجاد میزان های متفاوت از ویژگی های کار بود که برخی به جا و در برخی دیگر زیاده روی شده بود . خوب بود که با چرخش تخت و حرکت های متفاوت آن حس غیر واقعی بودن صحنه نمایش داده میشود و یا جایی برای دادن ریتم به کار از این ترفند استفاده میشود. اما شاید از یک جایی به بعد این کار تماشاگر را کلافه میکند . البته کارگردان کار خود این نکته را فهمیده و در نیمه دوم کار حرکت ها تلطیف شده و دیگر شاهد آن جنب و جوش های نیمه نخست نیستیم . ریتم کار بسیار خوب بود هیچ جایی از کار با افت ریتم مواجه نبودیم ( حتی با توجه به نشستن بنده روی زمین ).

————————————-

 در پایان باید بگم بر خلاف نظر خیلی از دوستان که میگفتن امسال جشنواره ضعیف بود و … حداقل کارهایی که من دیدم هر کدام ویژگیهایی داشت که رنگ آمیزی خوبی به جشنواره داده بود و من به طور کلی از دیدن کارها راضی بودم . و السلام.

نمایشنامه کوتاه طنز آناهید نوشته محمد رضا احمد زاده

دوست خوبمون آقای احمد زاده که سابقا هم متن هایی از ایشون رو در این وبلاگ قرار داده بودیم متن دیگری رو برامون فرستادن که یک نمایشنامه 30 صفحه ای طنز هست .

اون رو برای دانلود و مطالعه دوستان در وبلاگ قرار دادم .

دوستان بعد از خوندن میتونید نظراتتون رو در قسمت کامنت های همین پست قرار بدین .

لینک دانلود نمایشنامه آناهید نوشته محمد رضا احمد زاده

 

مازوخیسم

از غم هاش که تعریف میکرد ژستی گرفته بود که انگار فقط اونه که غم داره .

ساکت شدم … نگاهی به خودم کردم … یعنی من واقعا هیچ غمی توی زندگیم ندارم !!

فکر کردم … فکر کردم … نه .. هیچی پیدا نشد …

رفتم یه گوشه غمگین نشستم . من واقعا آدم بدبختی هستم .

 

هیس … دخترها فریاد نمی زنند.

هیس دخترها فریاد نمی زنند

چند وقت پیش توی سالن سینما ، آخر های فیلم هیس .. پوران درخشنده ، توی زمانهای انتهایی فیلم که استرس زیاد بود ، یکدفعه یکی از ته سالن که معلوم بود خیلی زیاد تحت تاثیر فیلم و مخصوصا استرس هاش بود بلند فریاد کشید : درخشنده روانی … بعد هم دوباره بلند تاکید کرد : پوران درخشنده یه روانیه !!!!

عرضم اینه که جدا از مسائل فرهنگی جامعه و بررسی ساختاری یک فیلم ، یک فیلم تا چه اندازه میتونه و اجازه داره با ذهن مخاطب بازی کنه ! یعنی حد این مسئله کجاست . در واقع آیا ما اجازه داریم به بهانه تاثیر گذاری بر روی مخاطب تنش فیلم رو اونقدر بالا ببریم که خود تبدیل به یک محرک روانی بشه ؟

این واقعا برای من یک سواله و تمایل دارم دوستان در این بحث شرکت کنن .

نمایشنامه رادیویی هان ون میگه رن

این نمایشنامه در سال ۸۹ به سفارش رادیو فارس نوشته شده و آقای ابراهیم امینی هم زحمت ویراستاری اون رو کشیده .

این نمایشنامه داستان زندگی یک نقاش هلندی است که در زمان حیات خود به خاطر دیده نشدن هنر واقعی اش و بی مهری از سوی منتقدین ، دست به اقدامی عجیب میزند و …

لینک نمایشنامه رو همین پایین گذاشتم که رایگان میتونید دانلود کنید . همچنین میتونید این نمایشنامه به همراه دو نمایشنامه دیگه از مجموعه کلاهبرداران تاریخ را همزمان دانلود کنید و با این کار از صاحب اثر هم حمایت کنید . برای این کار محصول زیر را خریداری نمایید :

 

اگر خرید نمی کنید، مشکلی نیست . متن نمایشنامه رو رایگان این زیر دانلود کنید :

دانلود فایل pdf نمایشنامه رادیویی هان ون میگه رن نوشته محسن منوریان با حجم ۱۷۸kb  

در صورت تما یل به ضبط این کار میتوانید مشخصات تماس خود رو از طریق ارسال نظر در همین پست برای بنده ارسال نمایید تا با شما در ارتباط باشم.

همچنین خوشحال میشم که نظر دوستان رو در مورد این کار بدونم.

نمایشنامه رادیویی معجزه در کاریف

این نمایشنامه در سال ۸۹ به سفارش رادیو فارس نوشته شده و آقای ابراهیم امینی هم زحمت ویراستاری اون رو انجام داده .

دو کارگر هنگام کندن زمین آقای نیوئل به چیزی بر میخورند که زندگی آقای نیوئل و تمام اهالی کاردیف رو تحت تاثیر قرار میدهد .

لینک نمایشنامه رو همین پایین گذاشتم که رایگان میتونید دانلود کنید . همچنین میتونید این نمایشنامه به همراه دو نمایشنامه دیگه از مجموعه کلاهبرداران تاریخ را همزمان دانلود کنید و با این کار از صاحب اثر هم حمایت کنید . برای این کار محصول زیر را خریداری نمایید :

 

اگر خرید نمی کنید، مشکلی نیست . متن نمایشنامه رو رایگان این زیر دانلود کنید :

دانلود فایل pdf نمایشنامه رادیویی معجزه در کاردیف نوشته محسن منوریان با حجم ۴۳۸kb  

در صورت تما یل به ضبط این کار میتوانید مشخصات تماس خود رو از طریق ارسال نظر در همین پست برای بنده ارسال نمایید تا با شما در ارتباط باشم.

همچنین خوشحال میشم که نظر دوستان رو در مورد این کار بدونم.

متن نمایشنامه رادیویی کنت لوستیگ

این نمایشنامه رو به سفارش رادیو فارس در سال ۸۹ نوشتم و گفتم برای استفاده دوستان متنشو برای دانلود بگذارم .

داستان این نمایشنامه که برگرفته از واقعیت می باشد، داستان فروش برج ایفل است . شاید از خودتون بپرسید آخه کدوم احمقی پیدا میشه که همچین دروغی رو باور کنه . پس پیشنهاد میکنم این متن رو بخونید .

لینک نمایشنامه رو همین پایین گذاشتم که رایگان میتونید دانلود کنید . همچنین میتونید این نمایشنامه به همراه دو نمایشنامه دیگه از مجموعه کلاهبرداران تاریخ را همزمان دانلود کنید و با این کار از صاحب اثر هم حمایت کنید . برای این کار محصول زیر را خریداری نمایید :

 

اگر خرید نمی کنید، مشکلی نیست . متن نمایشنامه رو رایگان این زیر دانلود کنید :

دانلود فایل pdf نمایشنامه رادیویی کنت لوستیگ با حجم ۱۶۰kb  

در صورت تما یل به ضبط این کار میتوانید مشخصات تماس خود رو از طریق ارسال نظر در همین پست برای بنده ارسال نمایید تا با شما در ارتباط باشم.

همچنین خوشحال میشم که نظر دوستان رو در مورد این کار بدونم.

فیلم نامه کوتاه <تولدت مبارک > نوشته سعید یوسفی

متن زیر توسط یکی از اعضای انجمن فرستاده شده و در این قسمت قرار دادیم تا دوستان بخوانند و نظرشون رو به این دوست عزیز ارائه نمایند :

به نام او …

تولدت مبارك
نويسنده : سعيد يوسفي

 

روز- خارجي – جايي در شهر

دوربين به حالت E.L.S( خيلي دور از سوژه ) فيلم ميگرد و جواني 17 يا 16 ساله با لباسي ساده و با سردرگمي وارد كادر ميشود.{ گويا سعي دارد اطراف را به خوبي ببيند و مدام چشم هايش هايش را ميمالد }
در نماي P.O.V ( از چشمان فرد ) – جوان مدام پلك ميزند وراه ميرود و به زمين و آسمان و مردم كه در اطرافش هستند نگاه ميكند سعي دارد به خوبي ببيند اما همه چيز تار است.
{ در كل فيلم موسيقي سوزناكي پخش مي شود }
در نماي لانگ شات – جوان به اطراف نگاهي ميكند ، بسيار دقت ميكند
P.O.V جوان – انبوه اتومبيل هايي را بسيار تار در فاصله اي دور مببيند اما دليل توقف اين تعداد ماشين مشخص نيست.
M.S جوان – جوان به سمتي ديگر مي نگرد { در حالت او تعجب به وضوح ديده ميشود }
P.O.V جوان – تصويري تار از قاب عكس يك فرد هيكلمند در دست مردي است كه در پياده رو روي يك صندلي نشسته و افراد زيادي از جلوي او رد ميشوند. پياده رو شلوغ است
M.S جوان – جوان دقت بيشتري ميكند تا باقي اتفاقات دور خودش را ببيند.
P.O.V جوان — مدرسه اي را ميبيند كه درون آن به خوبي واضح است اما جوان تار ميبيند و كنار درب آن مدرسه تابلوي اعلاناتيوجود دارد كه تعدادي پسر جوان و نوجوان زير اطلاعيه اي جمع شده اند . نوشته اطلاعيه چون بزرگ است به خوبي معلوم ميشود اما جوان چون چشمانش تار ميبيند نميتواند بخواند.
برش به كنار تابلو اعلانات :‌ دوربين از نيمرخ بچه ها به حالت m.s فيلم ميگيرد (خواندن اعلاميه از اين نما براي بيننده ممكن نيست )
يكي از جوانان با موهايي بلند و پيراهن آستين كوتاه و شلوار جين گوشه اين اعلاميه را گرفته و بالا مي آورد و و ورق ميزند . معلوم ميشود حداقل 15 تا مثل اين اعلاميه روي تابلو به حالات يك دفتر متصل است. در هنگام بالا بردن اعلاميه دوربين با حالت تراولينگ به زير دست جوان نزديك ميشود بطوري كه براي نشان دادن اعلاميه ( از بقل ) كمي دوربين به بالا مايل ميشود.
M.S جوان محصل — جوان مجصل كه اعلاميه را ورق زده بود پوزخندي ميزند و به بقيه كه متعجب هستند چيزي مي گويد و با خنده ميرود .
برش به : جوان ابتدايي فيلم
لانگ شات جوان ابتدايي فيلم در مكاني كه ايستاده بود – جوان سر برميگرداند و دست در جيب ميكند و يك عينك نو را از درون يك جعبه كادو که روی آن نوشته تولدت مبارک در مي آورد.
در هنگام در آوردن عينك از كادو دوربين دوم تصوير نزديكي از عينك و جعبه كادو ميگيرد.
تصوير خيلي نزديك از صورت جوان كه عينك ميزند و سپس با خوشحالي به اطراف نگاه ميكند.
P.O.V جوان — همه آدمهاي اطرافش كه تار بودند واضح شدند ماشينها مدرسه و همه چي
لانگ شات جوان – جوان شاد تر از قبل به نظر ميرسد اما خوشحالي اش و لبخند رو لبش كمي گم ميشود . او ميخواهد چيز هاي تاري را كه الان ديد را اينبار واضح ببيند ( عينك باعث بهتر ديدن او شده )
P.O.V جوان – انتهاي اين همه ماشين كه در خيابان بودند به خوبي معلوم نيست اما در آخر خيابان سقف پمپ گاز ديده ميشود.
M.S جوان – جوان با كمي ناراحتي به سمت ديگر مينگرد
P.O.V جوان – در اين هنگام آهنگ سوزناك به اوج خودش ميرسد . تابلويي كه در دست مرد است تابلوي روح الله داداشي است – سوي ديگر خيابان پشت شيشه مغازه اي يك عكس از روح الله داداشي ديده ميشود كه كنار عكس روبان سياه وجود دارد و زير عكس نوشته شده روحش شاد.
جوان به مدرسه نگاه ميكند
P.O.V جوان – همانطور كه به مدرسه نگاه ميكند درون بانکی هم به تقریبا به سختی نمایان است که روی کاغذی نوشته شده : ” وام با سود 28 درصد ”
درون مدرسه شلوغی درون حیاط و وجود بچه ها در حیاط کاملا مشخص است .
برش به : درون مدرسه – يكي از جوانان مي آيد و كل اعلاميه ها را كنده و روي زمين مي اندازد. [ با عصبانيت ]
يكي ديگر از بچه ها به اعلاميه نزديك ميشود و اعلاميه هاي را ورق ميزند ( در اين هنگام دوربين با حركت تراولينگ به اعلاميه روي زمين نزديك ميشود ) روي اعلاميه صفحه اول كه بچه ها در ابتداي فيلم دور آن بودند نوشته شده است : كنكور سال 94 حذف ميشود – {جوان ورق ميزند} صفحه دوم اعلاميه ها : كنكور سال 92 حذف ميشود – صفحه سه : كنكور سال 91 حذف ميشود. ( معلوم ميشود كه هر چند روز يك بار يك اعلاميه به اين ها اضافه ميشود. )
M.S نقش اصلي فيلم : جوان كمي به اين طرف و آن طرف نگاه ميكند سپس عينكش را از چشم بيرون مي آورد و با قدرت و ناراحتي به سمتي پرتش ميكند .
فيد اوت
پايان

 

اگر امكانش هست حتما نظرتون رو راجع به اين فيلمنامه بگيد.
اين اولين فيلمنامه منه.

متن فیلم نامه کوتاه نوشته علی رضایی

فیلم نامه  زیر  را آقای علی رضایی برامون ارسال کردن و ما اون رو در این وبلاگ قرار دادیم تا شما دوستان بخونید و نظراتتونو بگید .در ضمن آقای رضایی لطفا نام فیلم نامه رو هم تو بخش نظرات همین پست بنویسید برامون .

متن زیر  

صبح زود-   نمای خارجی
اتوبوس شرکت واحد زرد رنگی    در حال حرکت است روی بدنه اش پوستر تبلیغاتی است که جوانی را نشان می دهد که از روی صندلی خویش بلند شده و جای خویش را به کهنسالی داده است

نمای داخل اتوبوس
تنها مسافر اتوبوس جوانی است مو بلند که در صندلی ردیف دوم سمت چپ نشسته … بیرون رانگاه میکند و کیف لب تابی بر روی پاهایش قرار گرفته
برش به: ایستگاه اتوبوس
افراد بسیاری منتظر رسیدن اتوبوس به ایستگاه هستند تا بتوانند به موقع به محل کار خویش برسند… تمام صندلی های ایستگاه پراست و برخی نیز در ایستگاه ایستاده اند.. برخی نیز در حال قدم زدن هستند…چشم ها یشان دوخته شده به انتهای خیابان … که اتوبوس زرد رنگی از دور نمایان میشود.
برش به: داخل اتوبوس
اتوبوس به آرامی به جایگاه نزدیک میشود و در مقابل ایستگاه می ایستد… راننده در کناردر اتوبوس می ایستد و در هنگام سوار شدن مسافرین بلیت های آنان را تحویل میگیرد…تمام صندلی های اتوبوس پر میشود و برخی نیز که جایی برای نشستن پیدا نمی کند بین صندلی ها می ایستند…راننده به صندلی خویش برمی گردد ودر حال بستن درهای اتوبوس ناگهان پیرمردی بین درها قرار میگیرد و به سختی داخل اتوبوس میشود….اتوبوس حرکت میکند
نمای داخل اتوبوس
پیرمرد راه خویش را باز میکند ودر بین صندلی های ردیف دوم و سوم می ایستد و چشم هایش را برای پیدا کردن مکانی برای نشستن می چرخاند اما مکانی پیدا نمی کنند … مرد میانسالی، حدودا 30ساله،که در کنار پیرمرد ایستاده متوجه پیرمرد میشود و برای کمک به او ،به طرف جوان مو بلندی که در ردیف دوم نشسته خم میشود و شروع به سخن گفتن با جوان میکند در میان سخنانش (بیصداست)اشاراتی با صورت و دست به پیرمرد میکندکه توجه جوان را به پیرمرد جلب میکند …اما جوان با تکان دان سر خویش به سمت بالا در خواست اورا رد می کند…مرد میانسال می ایستد و به سمت پیرمرد می چرخد و با بالا انداختن شانه هایش تعجب خویش را به پیر مرد نشان می دهد.
اتوبوس به ایستگاه بعدی میرسد و برخی از مسافرین در ایستگاه پیاده می شوند …طوری که پیرمرد و مرد میانسال درست در صندلی های ردیف سوم ،پشت سر جوان می نشینند و شروع به صحبت کردن میکنند (بیصدا)
 
نمای داخلی اتوبوس
 
دوربین برروی آنها زوم میکند …در حالی که آن دو در حال صحبت هستند… با نزدیک شدن نمای دوربین حرف هایشان کم کم واضح میشود…
مرد میانسال:.. بله همان طور که گفتید زمانه تغییر کرده… جوانها گستاخ شده اند و دیگر برای بزرگترها احترام قائل نیستند.
پیرمرد: زمانی که ما جوان بودیم … از بزرگترها به شدت می ترسیدم .. جرات بی احترامی به آنها را نداشتیم اما حالا…
مرد میانسال: جوانی ما هم ،فرقی با دوران شما نداشت و لی الان دور ،دور جوانهاست … هر کاری بخواهند انجام میدهند و از احترام هم چیزی درک نمی کند.
اتوبوس به ایستگاه بعدی نزدیک میشود و در ایستگاه می ایستد.
نمای خارجی
 
پیرمرد و مرد میانسال در این ایستگاه پیاده میشوند و در حال صحبت به مسیر خود ادامه میدهند.

 
نمای داخلی
جوان  نیز با نگاه به اطراف متوجه میشود که به مقصد رسیده وسریع از در اتوبوس پیاده میشود.
نمای خارجی  داخل پیاده رو
جوان بعد از حرکت اتوبوس با پایی لنگان  که پایش را بر روی زمین میکشد به مغازه کتابفروشی روبروی ایستگاه وارد میشود.

پایان
علی رضایی 18 2 90