فیلم نامه کوتاه <تولدت مبارک > نوشته سعید یوسفی

متن زیر توسط یکی از اعضای انجمن فرستاده شده و در این قسمت قرار دادیم تا دوستان بخوانند و نظرشون رو به این دوست عزیز ارائه نمایند :

به نام او …

تولدت مبارك
نويسنده : سعيد يوسفي

 

روز- خارجي – جايي در شهر

دوربين به حالت E.L.S( خيلي دور از سوژه ) فيلم ميگرد و جواني 17 يا 16 ساله با لباسي ساده و با سردرگمي وارد كادر ميشود.{ گويا سعي دارد اطراف را به خوبي ببيند و مدام چشم هايش هايش را ميمالد }
در نماي P.O.V ( از چشمان فرد ) – جوان مدام پلك ميزند وراه ميرود و به زمين و آسمان و مردم كه در اطرافش هستند نگاه ميكند سعي دارد به خوبي ببيند اما همه چيز تار است.
{ در كل فيلم موسيقي سوزناكي پخش مي شود }
در نماي لانگ شات – جوان به اطراف نگاهي ميكند ، بسيار دقت ميكند
P.O.V جوان – انبوه اتومبيل هايي را بسيار تار در فاصله اي دور مببيند اما دليل توقف اين تعداد ماشين مشخص نيست.
M.S جوان – جوان به سمتي ديگر مي نگرد { در حالت او تعجب به وضوح ديده ميشود }
P.O.V جوان – تصويري تار از قاب عكس يك فرد هيكلمند در دست مردي است كه در پياده رو روي يك صندلي نشسته و افراد زيادي از جلوي او رد ميشوند. پياده رو شلوغ است
M.S جوان – جوان دقت بيشتري ميكند تا باقي اتفاقات دور خودش را ببيند.
P.O.V جوان — مدرسه اي را ميبيند كه درون آن به خوبي واضح است اما جوان تار ميبيند و كنار درب آن مدرسه تابلوي اعلاناتيوجود دارد كه تعدادي پسر جوان و نوجوان زير اطلاعيه اي جمع شده اند . نوشته اطلاعيه چون بزرگ است به خوبي معلوم ميشود اما جوان چون چشمانش تار ميبيند نميتواند بخواند.
برش به كنار تابلو اعلانات :‌ دوربين از نيمرخ بچه ها به حالت m.s فيلم ميگيرد (خواندن اعلاميه از اين نما براي بيننده ممكن نيست )
يكي از جوانان با موهايي بلند و پيراهن آستين كوتاه و شلوار جين گوشه اين اعلاميه را گرفته و بالا مي آورد و و ورق ميزند . معلوم ميشود حداقل 15 تا مثل اين اعلاميه روي تابلو به حالات يك دفتر متصل است. در هنگام بالا بردن اعلاميه دوربين با حالت تراولينگ به زير دست جوان نزديك ميشود بطوري كه براي نشان دادن اعلاميه ( از بقل ) كمي دوربين به بالا مايل ميشود.
M.S جوان محصل — جوان مجصل كه اعلاميه را ورق زده بود پوزخندي ميزند و به بقيه كه متعجب هستند چيزي مي گويد و با خنده ميرود .
برش به : جوان ابتدايي فيلم
لانگ شات جوان ابتدايي فيلم در مكاني كه ايستاده بود – جوان سر برميگرداند و دست در جيب ميكند و يك عينك نو را از درون يك جعبه كادو که روی آن نوشته تولدت مبارک در مي آورد.
در هنگام در آوردن عينك از كادو دوربين دوم تصوير نزديكي از عينك و جعبه كادو ميگيرد.
تصوير خيلي نزديك از صورت جوان كه عينك ميزند و سپس با خوشحالي به اطراف نگاه ميكند.
P.O.V جوان — همه آدمهاي اطرافش كه تار بودند واضح شدند ماشينها مدرسه و همه چي
لانگ شات جوان – جوان شاد تر از قبل به نظر ميرسد اما خوشحالي اش و لبخند رو لبش كمي گم ميشود . او ميخواهد چيز هاي تاري را كه الان ديد را اينبار واضح ببيند ( عينك باعث بهتر ديدن او شده )
P.O.V جوان – انتهاي اين همه ماشين كه در خيابان بودند به خوبي معلوم نيست اما در آخر خيابان سقف پمپ گاز ديده ميشود.
M.S جوان – جوان با كمي ناراحتي به سمت ديگر مينگرد
P.O.V جوان – در اين هنگام آهنگ سوزناك به اوج خودش ميرسد . تابلويي كه در دست مرد است تابلوي روح الله داداشي است – سوي ديگر خيابان پشت شيشه مغازه اي يك عكس از روح الله داداشي ديده ميشود كه كنار عكس روبان سياه وجود دارد و زير عكس نوشته شده روحش شاد.
جوان به مدرسه نگاه ميكند
P.O.V جوان – همانطور كه به مدرسه نگاه ميكند درون بانکی هم به تقریبا به سختی نمایان است که روی کاغذی نوشته شده : ” وام با سود 28 درصد ”
درون مدرسه شلوغی درون حیاط و وجود بچه ها در حیاط کاملا مشخص است .
برش به : درون مدرسه – يكي از جوانان مي آيد و كل اعلاميه ها را كنده و روي زمين مي اندازد. [ با عصبانيت ]
يكي ديگر از بچه ها به اعلاميه نزديك ميشود و اعلاميه هاي را ورق ميزند ( در اين هنگام دوربين با حركت تراولينگ به اعلاميه روي زمين نزديك ميشود ) روي اعلاميه صفحه اول كه بچه ها در ابتداي فيلم دور آن بودند نوشته شده است : كنكور سال 94 حذف ميشود – {جوان ورق ميزند} صفحه دوم اعلاميه ها : كنكور سال 92 حذف ميشود – صفحه سه : كنكور سال 91 حذف ميشود. ( معلوم ميشود كه هر چند روز يك بار يك اعلاميه به اين ها اضافه ميشود. )
M.S نقش اصلي فيلم : جوان كمي به اين طرف و آن طرف نگاه ميكند سپس عينكش را از چشم بيرون مي آورد و با قدرت و ناراحتي به سمتي پرتش ميكند .
فيد اوت
پايان

 

اگر امكانش هست حتما نظرتون رو راجع به اين فيلمنامه بگيد.
اين اولين فيلمنامه منه.

متن فیلم نامه کوتاه نوشته علی رضایی

فیلم نامه  زیر  را آقای علی رضایی برامون ارسال کردن و ما اون رو در این وبلاگ قرار دادیم تا شما دوستان بخونید و نظراتتونو بگید .در ضمن آقای رضایی لطفا نام فیلم نامه رو هم تو بخش نظرات همین پست بنویسید برامون .

متن زیر  

صبح زود-   نمای خارجی
اتوبوس شرکت واحد زرد رنگی    در حال حرکت است روی بدنه اش پوستر تبلیغاتی است که جوانی را نشان می دهد که از روی صندلی خویش بلند شده و جای خویش را به کهنسالی داده است

نمای داخل اتوبوس
تنها مسافر اتوبوس جوانی است مو بلند که در صندلی ردیف دوم سمت چپ نشسته … بیرون رانگاه میکند و کیف لب تابی بر روی پاهایش قرار گرفته
برش به: ایستگاه اتوبوس
افراد بسیاری منتظر رسیدن اتوبوس به ایستگاه هستند تا بتوانند به موقع به محل کار خویش برسند… تمام صندلی های ایستگاه پراست و برخی نیز در ایستگاه ایستاده اند.. برخی نیز در حال قدم زدن هستند…چشم ها یشان دوخته شده به انتهای خیابان … که اتوبوس زرد رنگی از دور نمایان میشود.
برش به: داخل اتوبوس
اتوبوس به آرامی به جایگاه نزدیک میشود و در مقابل ایستگاه می ایستد… راننده در کناردر اتوبوس می ایستد و در هنگام سوار شدن مسافرین بلیت های آنان را تحویل میگیرد…تمام صندلی های اتوبوس پر میشود و برخی نیز که جایی برای نشستن پیدا نمی کند بین صندلی ها می ایستند…راننده به صندلی خویش برمی گردد ودر حال بستن درهای اتوبوس ناگهان پیرمردی بین درها قرار میگیرد و به سختی داخل اتوبوس میشود….اتوبوس حرکت میکند
نمای داخل اتوبوس
پیرمرد راه خویش را باز میکند ودر بین صندلی های ردیف دوم و سوم می ایستد و چشم هایش را برای پیدا کردن مکانی برای نشستن می چرخاند اما مکانی پیدا نمی کنند … مرد میانسالی، حدودا 30ساله،که در کنار پیرمرد ایستاده متوجه پیرمرد میشود و برای کمک به او ،به طرف جوان مو بلندی که در ردیف دوم نشسته خم میشود و شروع به سخن گفتن با جوان میکند در میان سخنانش (بیصداست)اشاراتی با صورت و دست به پیرمرد میکندکه توجه جوان را به پیرمرد جلب میکند …اما جوان با تکان دان سر خویش به سمت بالا در خواست اورا رد می کند…مرد میانسال می ایستد و به سمت پیرمرد می چرخد و با بالا انداختن شانه هایش تعجب خویش را به پیر مرد نشان می دهد.
اتوبوس به ایستگاه بعدی میرسد و برخی از مسافرین در ایستگاه پیاده می شوند …طوری که پیرمرد و مرد میانسال درست در صندلی های ردیف سوم ،پشت سر جوان می نشینند و شروع به صحبت کردن میکنند (بیصدا)
 
نمای داخلی اتوبوس
 
دوربین برروی آنها زوم میکند …در حالی که آن دو در حال صحبت هستند… با نزدیک شدن نمای دوربین حرف هایشان کم کم واضح میشود…
مرد میانسال:.. بله همان طور که گفتید زمانه تغییر کرده… جوانها گستاخ شده اند و دیگر برای بزرگترها احترام قائل نیستند.
پیرمرد: زمانی که ما جوان بودیم … از بزرگترها به شدت می ترسیدم .. جرات بی احترامی به آنها را نداشتیم اما حالا…
مرد میانسال: جوانی ما هم ،فرقی با دوران شما نداشت و لی الان دور ،دور جوانهاست … هر کاری بخواهند انجام میدهند و از احترام هم چیزی درک نمی کند.
اتوبوس به ایستگاه بعدی نزدیک میشود و در ایستگاه می ایستد.
نمای خارجی
 
پیرمرد و مرد میانسال در این ایستگاه پیاده میشوند و در حال صحبت به مسیر خود ادامه میدهند.

 
نمای داخلی
جوان  نیز با نگاه به اطراف متوجه میشود که به مقصد رسیده وسریع از در اتوبوس پیاده میشود.
نمای خارجی  داخل پیاده رو
جوان بعد از حرکت اتوبوس با پایی لنگان  که پایش را بر روی زمین میکشد به مغازه کتابفروشی روبروی ایستگاه وارد میشود.

پایان
علی رضایی 18 2 90

متن چند فیلم نامه از محمد رضا احمد زاده

مدتی پیش ، دوست عزیزمون آقای احمد زاده ، چند تا از کارهاش رو توی انجمن های گذاشته بود .گفتیم برای اینکه دوستان این متن ها رو بخونن و نظراتشون رو بدن ، چند تا از اونها رو بصورت pdf در آوردیم و برای دانلود اینجا میذاریم .

( دقت نمایید که این فایلها pdf هستند و اکثر مرورگرها قادر به بازکردن اونها هستند . پس اگر دیدید چیزی دانلود نشد . صبر کنید … چون مرورگر شما در حال بازکردن فایل می باشد )سایر نوشته های آقای احمد زاده را هم میتونید توی انجمن های سایت بخونید .اینجا کلیک کنید 

افزودن بخش (نوشته های اعضا ) به انجمن های سایت

با توجه به این که بعضی از دوستان نمایشنامه ها و فیلم نامه هاشونو برای بنده فرستادن تا در وبلاگ بذارم ، یه بخش برای اینکار در انجمن های سایت قرار دادم که  دوستان میتونند اونجا فیلم نامه هاشونو بذارن و در مورد متن هاشون بحث و تبادل نظر راه بیاندازند .برای این کار به بخش انجمن های سایت بروید و پس از ورود به سایت به انجمن نوشته های اعضا در بخش تئاتر و سینما مراجعه نمایید .در صورتی که پیشنهادی در این زمینه دارید همین جا میتونید بنویسید .

فیلمنامه کوتاه “آنچه فرشته گفت…” نوشته محمدرضا احمدزاده

متن زیر فیلمنامه کوتاهی است تحت عنوان “آنچه فرشته گفت ” که آقای محمد رضا احمد زاده برامون ارسال کرده اند .

فيلمنامه «آنچه فرشته گفت…»

نويسنده: محمدرضا احمدزاده

خانه- جلوي در ورودي- روز

 تصوير قسمت زيرين درِ خانه ديده مي شود. پس از چند لحظه در باز مي شود و پاي مردي كه وارد خانه شده در كادر قرار مي گيرد.

 

                                                                        برش به:

دستشويي- چند دقيقه بعد

 تصوير قدم هاي همان مرد ديده مي شود كه وارد دستشويي مي شود. دوربين گام هاي آهسته مرد را دنبال مي كند تا اينكه به سينك صورتشويي مي رسد. دوربين بالا مي رود و تصوير مرد را در آينه نشان مي دهد كه به خود مي نگرد. صداي مرد از بيرون قاب تصوير شنيده مي شود.

 

             مرد(بيرون قاب)    از آخرين نوشته اي كه روانه دنياي زيباي كاغذهاي

                            كاهي كرده بودم ماه ها مي گذشت.

 

مرد شير آب را باز كرده و شروع به شستن صورتش مي كند.

 

           مرد (بيرون قاب)     جمعه بود و مثل همه جمعه ها … دلگير… خسته

                                     كننده و كسالت آور…

مرد شير آب را مي بندد و با صورت خيس به تصوير خود در آينه مي نگرد.

 

                                                            برش به:

اتاق- شب – داخلي

 

مرد در كنار پنجره اتاقش ايستاده و به چراغ هاي روشني كه در تاريكي شهر نمايانند نگاه مي كند، اما هيچ حسي در چشمانش نيست.

 

            مرد (بيرون قاب)    مدت ها بود كه ديگه مثل سالهاي نوجواني كه

                             دست از قلم و كاغذ برنمي داشتم عاشق نبودم…

                             فكرم خشك و خشن شده بود…

                             من هيچوقت براي شعر گفتن فكر نميكردم… شعر خودش

                            قلم رو  در دستم ميگذاشت ؛ انگشتهام رو به قلم مي فشرد

                        و كلمات رو بر كاغذ جاري مي كرد… اما اون شب اولين باري

                         بود كه آگاهانه انتظار شعري رو ميكشيدم ؛ اما شعري نيومد!

                        ميخواستم به كسي زنگ بزنم تا كمي باهاش حرف بزنم… اما

                        نميدونستم … نميدونستم دقيقا با چه كسي چه كاري دارم…

                        كسي هم به من زنگ نمي زد.

مرد از پنجره فاصله مي گيرد و با گامهاي آهسته از كادر خارج مي شود.

دوربين به سمت پنجره كه نمايي نسبتا زيبا از شهر را به ما مي نماياند نزديك ميشود.

 

                    مرد (بيرون قاب)     انگار همان شب تمام شلوغي هاي دنيا

                                               خاموش شده بود.

 

                                                                        برش به:

سمتي ديگر از اتاق- چند دقيقه بعد

 

تمام چراغ هاي اتاق روشن است. مرد برروي تخت خواب دراز كشيده و چشم هايش را بسته است.

 

                 مرد (بيرون قاب)    ميخواستم گريه كنم اما اشكهام بيرون نمي آمدند

                                      و در عوض از درون  ذره ذره منو ميخوردند.

                                      از قبل همه برقهاي اتاقم رو روشن گداشتم تا وقتي

                                      چشمهام رو مي بندم فقط سياهي نبينم…

                                       تا شايد كمي نور تو اونهمه سياهي از ديواره پلكهام

                                      به مردمك تيره چشمام نفوذ كنه … اما اون شب نور

                                      تو هيچ معبري نمي گنجيد.

 

مرد از جايش بر مي خيزد و به سمت كليد برق مي رود و آن را مي زند. تعدادي از چراغها خاموش مي شوند. او به سمتي ديگر رفته و كليد ديگري را مي زند.

اتاق كاملا تاريك است. از نمايي بسته تصوير صورت مرد در تاريكي ديده ميشود.

به كمك نورضعيفي كه از بيرون وارد اتاق مي شود ميز تحرير او در حاليكه يك چراغ مطالعه روي آن وجود دارد ديده ميشود. ناگهان چراغ مطالعه روشن ميگردد. مرد باسرعت و به گونه اي كه وحشت در چشمهايش موج مي زند به سمت ميز و چراغ برميگردد. به سمت ميز ميرود و به آن مي رسد. از ديد مرد تصوير چراغ روشن و چند برگ كاغذ و خودكاري برروي آنها ديده ميشود. مرد به سيم برق چراغ نگاه ميكند. آن را مي گيرد و تا انتهاي آن دنبال مي كند. تا اينكه به دوشاخه آزاد چراغ مي رسد كه بر روي زمين افتاده است. او با ترس از ميز دور مي شود. نگاهي دوباره به چراغ مي كند و سپس از هوش مي رود و برروي تخت مي افتد.

 

                                                                                  برش به:

اتاق- چندي بعد

 

براي چند لحظه تنها سياهي ديده مي شود.

 

                  مرد (بيرون قاب)    شبيه فرشته هايي بود كه مادربزرگها

                                        نشاني اونا رو به بچه ها ميدن… اما من هرگز

                                        مادربزرگم رو نديده بودم كه برام تعريف كرده باشه

                                        تا بفهمم كه اون فرشته بود… يا نه…

 

از ديد مرد: پلكهاي او به آرامي باز ميشود و تصوير روشن مي گردد. اتاق بسيار روشن است. اولين چيزي كه ديده مي شود دختري است با صورتي نوراني و لباس سراسر سفيد كه در مقابل او ايستاده است.

 

             دختر       بلند شو…

 

دختر دست مرد را گرفته و به او كمك مي كند تا برخيزد. سپس او را به سمت ميز تحريرش مي آورد. مرد روي ميز تحرير مي نشيند.

 

            مرد(بيرون قاب)       چيزي تو گوشم گفت كه بعد از اون شب هرچه

                                    سعي كردم نتونستم به ياد بيارم…

 

دختر چيزي درگوش مرد مي گويد. سپس قلم را بر ميدارد و در دستان او ميگذارد

و دستهايش را بر قلم مي فشارد.

 

          دختر        (باصدايي طنين انداز)    بنويس… هرچه بايد بنويسي بنويس!

 

مرد هنوز چشم از صورت او برنداشته است.

 

          دختر         بنويس…

 

مرد از او روي برميگرداند و شروع به نوشتن مي كند.

تصوير دست مرد و نوشته هايش ديده مي شود. درحاليكه صداي مرد شنيده ميشود كه آنچه مينويسد در ذهن تكرار ميكند.

             مرد(بيرون قاب)      به صداي قدم هاي منتظرانه كوچه گوش مي كنم.

                                    او هم عزم خوابيدن نكرده…

                                    او هم در انتظار است. گويي كسي قرار است در

                                    واپسين ساعات تاريكي بغض صدا را  بشكند…

                                    كوچه به فكر گريه ايست كه كسي برايش صدا ميشود

                                    كسي برايش اشك مي شود. ميگويند او هرشب به

                                    كوچه سر ميزند… من كه هنوز نخوابيدم… ولي چرا

                                    وقتي صداي پاهايش را مي شنوم ديگر بيدار نيستم…

                                    ديگر بيدار نيستم.

 

                                                                 ديزالو به:

همانجا- چند ثانيه بعد

 

مرد درحاليكه قلم در دست دارد به خوابي عميق فرو رفته است.

 دوربين از بالاي سر او ارتفاع ميگيرد و محيط اتاق را نشان مي دهد. درحاليكه مرد خوابيده و هيچ جزئي حركت نمي كند و اثري هم از فرشته نيست.

 ارسال شده در 16 اسفند 1388

 

متن فیلمنامه کوتاه نوشته ستاره حداد

( خانم ستاره حداد این فیلمنامه رو برای این وبلاگ فرستادن که البته نام فیلمنامه رو نمیدونم . و امیدوارم خودشون بیان و نامش رو هم برامون بذارن . دوستان بازدید کننده هم لطف میکنن و پس از خوندن، نقد و نظراتشون رو با ارسال پیام به گوش ایشون میرسونن )

بین دوسیاهی
روز- خارجی- خیابان (پیاده رو)(فید این)
p.o.v -۱ دختری که در حال راه رفتن است و صدای نفسهایش به گوش می رسد که با صدای گریه همراه است. بینی اش را بالا می کشد.
روز- خارجی- خیابان (پیاده رو)
۲- p.o.v همان دختر که به پاهایش نگاه می کند که در حین راه رفتن است و از روی جوبی می گذرد و صدای همهمه ی مردم که در پیاده رو هستن و با هم حرف می زنند صداهای اطراف کم شده و تصویر در تصویر بعد حل می شود.
شب- داخلی- اتاق خواب
۳- p.o.v دستهای دختر که در حال تایپ کردن است .

شب- داخلی- اتاق خواب
۴- INSERT از مانیتور و نشان دادن یاهو مسنجر که دختر در حال چت کردن است . متن درون صفحه
Armin:web midi
Asal:
Armin:alo alo …!
روز- خارجی- خیابان (پیاده رو)
p.o.v -۵ همان دختر به راهش ادامه می دهد قدمهای سریعش کم کم آرام می شود صدای گریه اش کم می شود صدای نفسش بیشتر به گوش می‏رسد.به کوچه ای می رسد کوچه دست راستش است به داخل کوچه می پیچد.
روز- خارجی- کوچه
۶- نمایی از ساختمانی ۱۸ طبقه نمای low angle
روز- خارجی- کوچه
p.o.v -۷ دختر قدمهای آرامش را به طرف همان خانه بر می دارد و خیلی آرام ادامه می دهد صدای نفسهایش به گوش می رسد صدای خش خش کفشهایش روی زمین …. به خانه نزدیک می شود.
روز- خارجی- کوچه
۸- p.o.v نشان دادن دستهای دختر که کیلد در در می اندازد و وارد ساختمان می شود .
روز- داخلی- ساختمان
۹- p.o.v دختر به طرف آسانسور می رود نشان دادن دستش با همان نما که دکمه ی آسانسور را می زند آسانسور باز شده وارد آسانسور شده .صدای نفسهایش دوباره با گریه اش همراه می شود. طبقه ی ۹ را فشار می دهد. همین طور که آسانسور بالا می رود تصویر با تصویر دیگری قاطی می شود .
شب- داخلی- خانه
۱۰- تصویر دوم که با تصویر پلان نه قاطی شده: ( دم در داخلی خانه ) نمایی دو نفره(two shot- m.s) از دختر و پسری است که دختر در حال در آوردن کفشهایش است. دختر :آرمین من زود باید برما. آرمین: بیا حالا تازه سر شب… . تصویر کم رنگ شده و به پلان بعد ملحق می شود.

روز- داخلی- ساختمان
۱۱- insert از ال سی دی ای که نشان می دهد به طبقه ی ۹ رسیده صدای دینگ دینگ آسانسور :طبقه ی نهم .
روز- داخلی- ساختمان
۱۲- در آسانسور باز شده و p.o.v دختر که به سمت یکی از چهار واحد می رود و سرش را روی در می گذارد. صداهایی از واحدها به گوش می رسد( صدای آهنگ از واحد ۲۵ … اینجا تهران یعنی شهری که….)،( صدای گریه ی بچه از واحد ۲۶… صدای زنی که از همان واحد است:سارا شیشه ی نگارو بیار…)،دوربین از واحد۲۷ می گذرد صداها کم شده و به حالت p.o.v همان دختر می رسد که سرش را روی در گذاشته و فقط صدا از همان واحد می آید…(… صدای پر تنش زنی است که در حال حرف زدن است: سه روز خونه نیومده ..آره همه جا سپردیم … دیگه نمی دونم به … از طرفی دیگر صدای مردی به گوش می رسه… :گورباباش…. مگه اولین بارشونه که معلوم نیست کدوم قبرستونی می زارن می رن همیشه می گفتن اینسری نگفته رفته… صدای زن با مرد قاطی می شه . زن با گریه ادامه می ده: عسل تا سر کوچه می خواست بره خبر می داد چی می گی تو؟!!… _ صدای کوبیده شدن در_)
روز- داخلی- ساختمان
۱۳-p.o.v دختر که با قدمهای نسبتا سریع به طرف آسانسور رفته سوار آسانسور شده و دکمه ی طبقه ی ۱۸ را فشار داده.
روز- داخلی- راهرویی که به آخرین طبقه _بالا پشت بام_ ختم می شه.
۱۴- p.o.v همان دختر که پله ها را بالا می رود صدای هق هق گریه اش به گوش می رسه … . وقتی به بالا پشت بام نزدیک می شه و متوجه باز شدن در بالا پشت بام می شود جلوی گریه اش را می گیرد …. و سکوت بر همه جا حاکم می شود.
روز- خارجی- بالا پشت بام
۱۵- p.o.v دختر صدای نفسهایش به گوش می رسد در بالا پشت بام باز وارد پشت بام می شود صدای پیرزنی از پشت کولر به گوش می رسد:نغمه تویی… نغمه … بیار مامان بقیه ی ملافه هارو… . وقتی صدایی نمی شنود از پشت کولر بیرون می آید و نگاهی به دختر می کند، پس چرا حرف نمی زنی..؟ دختر دو سه قدم وارد بالا پشت بام شده و کمی جلو می رود … . صدای پیرزن هم چنان به گوش می رسد: عسل کجا بودی ؟ مادرت در به در دنبالت می گشت … بنده خدا خودشو هلاک کرد…. . صدای زن کمرنگ می شود … دختر به لبه ی پشت بام نزدیک می شود به آسمان نگاه می کند صدایی در گوشش می پیچد… : ( آرمین چی کار کنم الان خیلی دیره … من که نمی تونم برم خونه…. . صدای یه دختر دیگه:…عسل چقدر نق می زنی بابا حالا دو ساعت دیر تر می ری … چیه؟ ننه بابات رات نمی دن خونه…؟) دختر چشم از آسمان بر می دارد و از بالای ساختمان به پایین نگاه می کند صدای تپش قلبش به گوش می رسد بعد از هر صدای تپش به اندازه ی یک فریم تصویری را در ذهنش به یاد می آورد… تپش اول… یک میزپراز مشروب،ورق،جاسیگاری، صدای خنده … صدای آهنگ… . دوباره نمایی p.o.v از دختر که به کف خیابان نگاه می کند و به همین ترتیب صدای ضربان قلبش تپش دوم … نشان دادن محیطی شلوغ پولوغ (پارتی) در خانه … تصویر در اتاق خوابی را نشان می دهد که یک پسر(آرمین) در را باز کرده … . دوباره نمایی p.o.v از دختر که به کف خیابان نگاه می کند … تپش سوم… ادامه ی تصویر قبل پسر به دختری که مدام از او نمای پی او وی را داشتیم و در همان تصویر باز هم به صورت پی او وی است اشاره می کند … بیا تو دیگه … و همچنان صدای شلوغی اطراف …خنده…آهنگ…حرف و… .دختر به حالت خود بر می گردد همچنان به زمین خیره است و تصویری را در خیابان می بیند از جمله راه رفتن مادری با دخترش… رد شدن موتوری از کوچه به طرف خیابان و… .صدای نفسهایش هنوز به گوش می رسد صدای مادرش در گوشش می پیچد…. _سه روزه خونه نیومد…_ گور باباش… گورباباش…_ عسل هیچوقت بدون اجازه نمی رفت…_ صداها در هم تلفیق می شوند و خیلی تن کمی به خود می گیرند… . دختر که همان عسل است بیشتر دلا شده… صدای پیرزن به گوشش می رسد…: عسل بیا کنار دخترم نیوفتی ، خونه رفتی؟…. برو پیش مامانت … بنده خدا خیلی نگرانت بود…من دارم می رم پایین …صدای خش خش دنپایی پیر زن به گوش می رسد… . عسل بالای لبه ی پشت بام رفته صدای تپش قلبش به گوش می رسد ….تمام دیالوگها از اول فیلم تا آخری که پیرزن گفت نیوفتی دخترم در ذهنش مرور می شود… .
روز- خارجی- بالا پشت بام
۱۶- p.o.v دختری که از بالا پشت بام خودش را به پایین پرت کرده… تمام صداها در ذهنش همچنان مرور می شود همراه با صدای قلبش که تند می زند ، نیم متر مانده به اینکه به زمین برسد فید اوت می شود… تیتراژ پایانی روی صفحه آمده است و با صداهای مردم که ظاهرا دور دختر جمع شده اند و صدای همهمه و شلوغی فیلم به اتمام می رسد… .

 پایان

نویسنده : ستاره حداد

آذر ماه 88

دانلود متن کامل چند نمایشنامه طنز نوشته وودی آلن (pdf )

قبل از دانلود نمایشنامه های وودی  آلن بهتر است نگاهی به زندگی او داشته باشیم .

وودی آلن متولد یک دسامبر 1935 بروکلین، نیویورک آمریکا میباشد. او که در یک خانواده یهودی متولد شد، هشت سال از دوران کودکی اش را در مدرسه یهودیان سپری کرد. پس از آن در دبیرستانی به نام میدوود به تحصیلاتش ادامه داد. در آن زمان موهای قرمز رنگ او باعث شده بود تا در بین دوستان و هم کلاسی‌هایش به «قرمز» معروف شود. آلن با هدف کسب درآمد، به نوشتن قطعات طنز و فروش آنها همت گمارد، این فطعات در ستون‌های طنز روزنامه‌ها به چاپ می‌رسید. پس از آن در سال ۱۹۵۳ در دانشگاه سینمایی نیویورک ثبت نام نمود و بلافاصله در دوره‌ای به نام «تولیدات سینمایی» مردود و مجبور به ترک دانشگاه شد. از آن پس به مدت دو سال با دستمزدی معادل هفته‌ای ۲۰ دلار، به نویسندگی برای کمدینی به نام دیوید آلبر مشغول بود. سپس وارد تلویزیون شد و به نوشتن متون برنامه‌های تلویزیونی پرداخت. آلن از نوجوانی نواختن کلارینت را آغاز کرد، با ورود به برنامه‌های تلویزیونی، او اسم کوچک Woody Herman، نوازنده مشهور کلارینت را بر خود نهاد. آلن به مدت پنج سال در تلویزیون به فعالیت پرداخت و در نهایت تصمیم گرفت استعدادش را در زمینه بازیگری نیز امتحان کند. اولین حضور او در مقام بازیگر در سال ۱۹۶۰ در کلوپی در شهر منهتن بود. شخصیت کمدی متفاوت و خلاق او به سرعت نگاهها را به سوی خود معطوف کرد. در سال ۱۹۶۳ او به عنوان مهمان در اغلب برنامه‌های گفتگوی تلویزیونی ظاهر می‌شد. از میان آلبوم‌هایش می‌توان به Nightclub Years  و Stand-Up Comic اشاره کرد. در آلبوم Stand-Up Comic وودی آلن یکی از بهترین کارهایش را ارائه کرده‌است، او تجربه پنج سال کار در تلویزیون را با فعالیت هاش در برنامه‌های طنز به هم آمیخت و در یک محصول گرد آورد. توازن و اعتماد موجود در صدایش به زیبایی با شنونده ارتباط برقرار می‌کند. این آلبوم چکیده فعالیت‌های او بین سالهای ۱۹۶۴ تا ۱۹۶۹ است. نخسیتین فیلمنامه او «تازه چه خبر، پیشی» بود. نخستین فیلمی که کارگردانی کرد «چه خبرها، سوسن پلنگی» بود، که در اصل فیلمی ژاپنی بود که فقط آن را با گفتار خنده‌آوری دوبله کرد. نخستین فیلمی که به معنای رایج کارگردانی کرد «پولو بردار و در رو» بود. بعد در فیلم «دوباره بزنش سام» بازی کرد. در ۱۹۷۷ تولید و بازی در «آنی هال» برای او ۳ جایزه اسکار (برای بهترین کارگردان، بهترین فیلمنامه و بهترین فیلم ) به ارمغان آورد که سر آغاز دوران تازه و مهمی در کار او شد.

 

لیست فیلم های وودی آلن بعنوان بازیگر:

What’s New Pussycat (1965) …. Victor

Casino Royale (1967) …. Jimmy Bond – Dr. Noah

Take the Money and Run (1969) …. Virgil Starkwell

Hot Dog (1970) TV series …. Regular (1970-71)

Men of Crisis: The Harvey Wallinger Story (1971) (TV) …. Harvey Wallinger

Bananas (1971) …. Fielding Mellish

Play It Again, Sam (1972) …. Allan

Everything You Always Wanted to Know About Sex * But Were Afraid to Ask (1972) …. The Fool / Fabrizio / Victor Shakapopulis / Sperm #1

Sleeper (1973) …. Miles Monroe

Love and Death (1975) …. Boris Grushenko

The Front (1976) …. Howard Prince

Annie Hall (1977) …. Alvy Singer

Manhattan (1979) …. Isaac Davis

Stardust Memories (1980) …. Sandy Bates

A Midsummer Night’s Sex Comedy (1982) …. Andrew

Zelig (1983) …. Leonard Zelig

Broadway Danny Rose (1984) …. Danny Rose

Hannah and Her Sisters (1986) …. Mickey

Radio Days (1987) (voice) (uncredited) …. The Narrator

King Lear (1987) (uncredited) …. Mr. Alien

New York Stories (1989) …. Sheldon

Crimes and Misdemeanors (1989) …. Cliff Stern

Scenes from a Mall (1991) …. Nick Fifer

Shadows and Fog (1991) …. Kleinman

Husbands and Wives (1992) …. Prof. Gabriel ‘Gabe’ Roth

Manhattan Murder Mystery (1993) …. Larry Lipton

Don’t Drink the Water (1994) (TV) …. Walter Hollander

The Sunshine Boys (1995) (TV) …. Al Lewis

Mighty Aphrodite (1995) …. Lenny

Everyone Says I Love You (1996) …. Joe Berlin

Deconstructing Harry (1997) …. Harry Block

The Impostors (1998) (uncredited) …. Audition Director

Antz (1998) (voice) …. Z

Company Man (2000) (uncredited) …. Lowther

Small Time Crooks (2000) …. Ray

Picking Up the Pieces (2000) …. Tex Cowley

The Curse of the Jade Scorpion (2001) …. CW Briggs

Hollywood Ending (2002) …. Val

Anything Else (2003) …. David Dobel

Scoop (2006) …. Sid Waterman

 

لیست فیلم های وودی آلن بعنوان کارگردان:

What’s Up, Tiger Lily? (1966)

Take the Money and Run (1969)

Men of Crisis: The Harvey Wallinger Story (1971) (TV)

Bananas (1971)

Everything You Always Wanted to Know About Sex * But Were Afraid to Ask (1972)

Sleeper (1973)

Love and Death (1975)

Annie Hall (1977)

Interiors (1978)

Manhattan (1979)

Stardust Memories (1980)

A Midsummer Night’s Sex Comedy (1982)

Zelig (1983)

Broadway Danny Rose (1984)

The Purple Rose of Cairo (1985)

Hannah and Her Sisters (1986)

Radio Days (1987)

September (1987)

Another Woman (1988)

New York Stories (1989) (segment “Oedipus Wrecks”)

Crimes and Misdemeanors (1989)

Alice (1990)

Shadows and Fog (1991)

Husbands and Wives (1992)

Manhattan Murder Mystery (1993)

Bullets Over Broadway (1994)

Don’t Drink the Water (1994) (TV)

Mighty Aphrodite (1995)

Everyone Says I Love You (1996)

Deconstructing Harry (1997)

Celebrity (1998)

Sweet and Lowdown (1999)

Small Time Crooks (2000)

The Curse of the Jade Scorpion (2001)

The Concert for New York City (2001) (TV) (segment “Sounds from the Town I Love”)

Sounds from a Town I Love (2001) (TV)

Hollywood Ending (2002)

Anything Else (2003)

Melinda and Melinda (2004)

Match Point (2005)

Scoop (2006)

Cassandra’s Dream (2007)

Vicky Cristina Barcelona (2008)

Whatever Works (2009)

You Will Meet a Tall Dark Stranger (2010)

و امادر جشنواره ها :

  • اسکار بهترین کارگردانی برای فیلم آنی هال، ۱۹۷۷
  • اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم آنی هال (همراه مارشال بریکمن)، ۱۹۷۷
  • نامزد اسکار بهترین بازیگر نقش اول برای فیلم آنی هال
  • نامزد اسکار بهترین کارگردانی برای فیلم صحنه‌های داخلی
  • نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم صحنه‌های داخلی
  • نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم منهتن (همراه مارشال بریکمن)
  • نامزد اسکار بهترین کارگردانی برای فیلم دنی رز برادوی
  • نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم دنی رز برادوی
  • نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم رز ارغوانی قاهره
  • اسکار بهترین فیلم‌نامه اقتباسی برای فیلم هانا و خواهرهاش، ۱۹۸۶
  • نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم هانا و خواهرانش،
  • نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم روزگار رادیو،
  • نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم جرم‌ها و بزهکاری‌ها،
  • نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم آلیس،
  • نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم شوهران و زنان،
  • نامزد اسکار بهترین کارگردانی برای فیلم گلوله‌ها بر فراز برادوی، ۱۹۹۴
  • نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم گلوله‌ها بر فراز برادوی، ۱۹۹۴(همراه داگلاس مک گرث)
  • نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم آفرودیت توانمند، ۱۹۹۵
  • نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم شالوده‌شکنی هری، ۱۹۹۷
  • نامزد اسکار بهترین فیلم‌نامه غیر اقتباسی برای فیلم امتیاز نهایی، ۲۰۰۵

——————————————————————

لینک های زیر

دانلود متن کامل نمایشنامه باغ آلبالو نوشته آنتوان چخوف و ترجمه فارسی بهروز تورانی (pdf )

http://www.ibiblio.org/eldritch/ac/jr/chekhov.jpg

آنتون پاولوويچ چخوف 1861 – 1904 فرزند پيشه ورى خرده پا بود . پدرش اغلب با مشكلات مالى دست به گريبان بود و از اين رو آنتون پاولوويچ كودكى سختى را گذراند.

در بيست سالگى براى تحقيق در رشته ى پزشكى به مسكو رفت و از همان زمان انتشار داستانها و طر ح هاى طنزآميزش را با امضاهاى مستعارى نظير برادر برادرم یا طبیب بیمار در نشريات آغاز كرد.

مجموعه داستانى كه در سال 1884 به چاپ رسيد آنچنان موفقيت آميز از آب درآمد كه او توانست حرفه ى پزشكى را رها كند و اوقاتش را به تمامى به كار نوشتن اختصاص دهد . سه سال بعد مجموع ه يى از داستانهايش كه با نام در هواى گرگ و ميش منتشر شد جايزه ى پوشكين را برد . با اين همه موفقيت ادبى چخوف در سال 1888 و با انتشارداستان بلند “استپ ها” كه تصويرى نمادين از زندگانى روسى بود، آغاز شد . در همين حال، چخوف نوشتن قالب نمايشنامه را نيز آغاز كرد.

در پايان سده ى نوزدهم ميلادى، به دنبال ديدارى از اردوگاه محرومان در جزيره ى ساخالين شرحى از اين سفر را منتشر كرد و همين ديدار بود كه علاقمندى او را به مسايل اجتماعى افزايش داد، تا جايى كه رفته رفته از انديشه هاى ضد روشنفكرى و طرز تفكر انفعالى ملهم از تولستوى دست كشيد و بالاخره در آغاز سده ى بيستم، هنگامى كه به عضويت فرهنگستان علوم روسيه برگزيده شد، با تسليم استعفاى خود، اعتراضش را آشكارتر بيان كرد.

چه در داستا ن هاى كوتاه – كه چخوف بيشتر شهرت خود را مديون نوشتن آنهاست، – چه در نمايشنامه هاى کوتاه وچه در چهار نمایشنامه بلندش (مرغ دریایی 1896 – سه خواهر 1899 – دایی وانیا 1902 و باغ آلبالو 1904 ).

آنتون پاولوويچ چخوف استادى خود ر ا در ترسيم سيماى پرملال و محنت بار زندگانى وابستگان به طبقه ى فرودست روسيه نشان داده است . در هريك از داستانها و نمايشنامه هاى او همدردى عميقش با اين قشرها و اميدش براى بهبود روزگار آنان به چشم مى خورد.متن حاضر باغ آلبالو برمبناى ترجم ه يى كه خانم كاتلي ن كوك در سال 1973 از اين اثر و چهار نمايشنامه ى ديگر چخوف به انجام رسانده فراهم آمده است . اما تندباد ايام از سال 1904 تا سال 1984 لاجرم نوشته هاى چخوف را نيز بى نصيب نگذاشته است . از اينرو در دو مورد كه ترکتازی اين توفان، از باغ آلبالو جز شاخه هايى موريانه خورده چيزى بجا نگذاشته اند به متن ديگرى مراجعه شد. در دو مورد فوق از كتاب زیر استفاده شده است :

The Works of Anton Chekov, One Volume Edition, Black’s ReadersService Company New York, N.Y. Copyright 1929, By alter J. Black,INC.

بسيارى از منتقدين در طى هشتاد سال گذشته به شكل هاى گوناگون درصدد مقايسه ميان سرنوشت باغ آلبالو و سرنوشت روسيه برآمده اند و از اين طريق چخوف را داراى ديدى پيشگويانه توصيف كرده اند . امروز اين نظريه طرفداران بيشمارى دارد . نگاهى به متن اثر روشن مى كند كه باغ آلبالو، ميراث فئودال ورشكسته رانوسکایا سرانجام به لوپاخین بورژوا مى رسد… و اميد چخوف براى بهبودى به سرانجامى اين چنين انجاميد.

آنتون چخوف، اندكى پس از نخستين نمايش اين اثر درگذشت

لینک در یافت فایل :  pdf نمایشنامه باغ آلبالو نوشته آنتوان چخوف – حجم فایل 357 کیلو بایت

 

دانلود متن کامل نمایشنامه شهر قصه نوشته بیژن مفید به صورت pdf

لینک زیر متن کامل نمایشنامه شهر قصه نوشته بیژن مفید می باشد .

این نمایشنامه در سال 1347 برای نخستین بار در جشن هنر شیراز اجرا شد . و به عنوان نمایش برگزیده انتخاب گردید .

با زیگران این نمایش در 1347 :

  • فیل : حسین والامنش
  • روباه : عباس جاویدان
  • اسب : سهیل سوزنی
  • شتر : اردوان مفید
  • موش : هومن مفید

نویسنده : بیژن مفید

لینک دریافت فایل Pdf : متن کامل نمایشنامه شهر قصه : حجم 362 کیلو بایت

دانلود فیلمنامه تخته سیاه نوشته محسن مخملباف

لینک زیر متن فیلمنامه تخته سیاه نوشته محسن مخملباف است .

در مورد فیلم نامه نویس که نیاز به توضیح نیست .

لینک دریافت فایل : فیمنامه تخته سیاه نوشته محسن مخملباف  حجم فایل 148 کیلو بایت .

آدرس وبسایت خانوادگی مخملباف : http://www.makhmalbaf.com

( توضیح واضحات اینکه برای دانلود فایل میتونید روی لینک کلیک راست کنید و گزینه Save Target As  یا مشابه اون رو انتخاب کنید ).

با نظر ها تون میتونید به اینجانب پشت گرمی بدهید .