نقد چند نمایش در جشنواره تیاتر استانی – فارس

رقصیدن در تاریکی ، دوچرخه و سینما ، راحله در این غصه (قصه) غرق می شود  ،  تهران بیست ، اینها نمایش هایی بود که امسال در جشنواره تئاتر استانی دیدم  و به پیشنهاد یکی از دوستان گفتم در مورد کارها هر آنچه که به نظرم میرسه بگم تا سایر دوستانی هم که کارها رو دیدن اگر خواستند در بحث شرکت کنن و یا دست اندر کاران . بی شک این یک نقد تخصصی با نگارش ادبی نیست . پس دوستان به نوع نگارش خرده نگیرن . ممنون.

 رقصیدن در تاریکی به کارگردانی علی نیکومنش :

رقصیدن در تاریکی
رقصیدن در تاریکی

بازیهای خوب و روان گروه بازیگری رو میشه به عنوان شاخصه اصلی کار در نظر گرفت و شاید بهترین بخش کارگردانی کار رو میشه تو هدایت بازیگرها و هم سطح کردن بازیها دونست . هرچند به شخصه بازی پریسا در افشان (همسر دکتر ) و علی محمد حسام فر ( نقش بامداد ) بیشتر من رو به وجد آورد و از نظر من میتونن یکی از شانسهای دریافت جایزه بازیگری باشن .

طراحی  صحنه ساده کار در خدمت کار بود با استفاده از عمق صحنه و اختلاف ارتفاع فاصله دو فضا کاملا القا میشد . اما در مورد استفاده از ویدیو پروژکشن شاید باید بیشتر دقت میشد . اصلا شاید نمایش تخت خواب برای بیان مفهوم حریم خصوصی بیانی تکراری بود که بارها اون رو از زبون بازیگرها شنیده بودیم . کلا میتونست ویدیو پروژکشن استفاده نشه و اتفاقی نمی افتاد .

استفاده خوب نور لامپ تلویزیون و بازتابش روی صورت بازیگرها یکی از نکات خوب نورپردازی کار بود . به طور کلی استفاده از تلویزیون بسیار هوشمندانه بود که باعث میشد در عین حالی که بازیگران با هم صحبت میکنن دلیلی برای نگاه نکردن به هم رو داشته باشن و دست کارگردان رو برای رئالیزه کردن میزانسن ها باز میکرد .

و نمایشنامه هم که میلاداکبرنژاد عزیز زحمت کشیده بودن . شاید با توجه به سابقه نویسنده انتظار بیشتری میرفت . به شخصه دوست داشتم کمی از تم تقریبا تکراری خیانت های دو به دو (نمیدونم اسمشو چی بذارم )  پا رو فراتر می گذاشت و یه مقدار رنگ آمیزی بیشتری به کار و شخصیت ها داده میشد . مثلا به شخصه انتظار داشتم خیانت در بخش پایانی نمایش از مدل جنسی به مدل کلاهبرداری تغییر ماهیت میداد و اینطوری دیگر نیازی به استفاده از یک بازیگر زن اضافه هم در کار از بین می رفت . شخصیت ها به نسبت پرداخت شده بودند به جز یکی دو مورد قمارباز (با بازی اسماعیل مرزبان ) و همسر بامداد ( با بازی هانیه تهرانی ) . البته انتظاری هم نداریم از نمایش چند پرسوناژی که شخصیت اصلی ندارد پرداخت شخصیت مانند نمایش های  شخصیت محوری باشد.  در آخرین مطلب اینکه روایت داستان و استفاده از عناصر برای بسط و نتیجه گیری داستان بسیار هوشمندانه بود  (منظور از عناصر ایندو ، خشک شویی ، دوربین مدار بسته ) . والسلام .

نمایش دوچرخه و سینما به کارگردانی بهنام کشاورز

دوچرخه و سینما
دوچرخه و سینما

از متن آقای آرام گذر میکنم و میرم سر اجرا ( به بیان ساده با متن نتونستم ارتباط برقرار کنم) . به نظر بنده طراحی صحنه و نور برجسته ترین بخش کار بود. استفاده از سایه به جای بازیگر و یا بلک لایت برای فرشته ، تلفیق آکواریوم و نور مستطیلی برای القای حوض آب ، استفاده از دیوار های متحرک برای تغییر های سریع صحنه ای و نمایش نمای پشت و جلوی دیوار در یک صحنه همه و همه از ویژگیهای بارز طراحی صحنه و نور و البته کارگردانی این بخش بود . اما در مورد بازیها متاسفانه علیرقم تسلط بازیگران به خاطر اغراق زیاد ، استفاده زیاد از دیالوگ ، کمبود سکوت ، همهمه ها و شلوغی زیاد قابل درک نبود . استفاده زیاد کلمه “صفدری ” که نام شخصیت اصلی داستان بود گاهی باعث آزار میشد.  به ندرت سکوت در کار می دیدیم .  موسیقی خوب بود اما خیلی استفاده شده بود که این هم از همون عناصری بود که کمک میکرد به کلافگی تماشاگر . بهنام کشاورز  بازی قابل قبولی رو در نقش صفدر ارائه میده هرچند مدل کلیشه ای رو برای نقش انتخاب کرده بود و در کل میتونست مدل کم سر و صدا تری رو انتخاب کنه .  اینم از این

 راحله در این غصه (قصه) غرق می شود به کارگردانی احسان شادمانی

راحله در این غصه (قصه) غرق می شود
راحله در این غصه (قصه) غرق می شود

 

شروع نمایش با اورکت های آویزان پرشده از آدم این حس و به من داد که قراره از اون کارهای مدرن ببینم که تصویر های زیبایی دارد و احتمالا چیزی ازش سردرنمیارم . روایت که با دختر بچه شروع شد لذت من هم از کار شروع شد . گفتم خدا رو شکر یک کار متفاوت امسال خواهم دید و خدا رو شکر همین طور هم شد . یک کار متفاوت . با فضا سازی های خوب . داستانی روایت میشود از  پسری که در تصادف کشته میشود و این شاید به خاطر نشر مقاله ی او باشد در  مورد بادها و توربین ها ( که شاید مقاله اشاره ای دارد به تجهیزات نظامی و شاید غیر مستقیم به انرژی هسته ای )  و دوستی او با دختری که میخواهد پایان نامه مجسمه سازی خود را با ابرها ارائه دهد . ارتباط معنایی باد و ابر در این نقطه شکل میگیرد . به طور موازی داستان زندگی دختری را می بینیم که به خاطر تجاوز سربازهای آمریکایی در حال کوچ از عراق است و البته این دختر در ابتدا از طریق خواب هایی که دختر اصلی قصه روایت میکند  با داستان پیوند میخورد . قصه در 20 فصل اتفاق می افتد . دو کودک را می بینیم که همراه شخصیت های اصلی داستان هستند شاید اول فکر میکنیم کودک درون این دو هستند و اما بعد قصه آنها را کودکی دو شخصیت عنوان میکند . داستان با ساخت مجسمه ای از پسر توسط دختر در پایان نامه اش پایان می یابد و در فصل آخر می بینیم گره دیگری باز میشود ، دختر عراقی در مغازه تاناکورایی هست و با پسری آشنا میشود که مجسمه ساز است و این یک دور (لوپ ) میسازد اما اینبار با تغییر جنسیت که جمع بندی فوق العاده است برای داستان .

داستان با گره های زیادی تماشاگر را درگیر میکند اما همه گره ها را باز نمیکند ، شاید اگر از زبان خود نویسنده نشنیده بودم که قصدش این بوده که یعنی فرهاد قصه را دوباره در انتها می سازد هیچ وقت به این موضوع پی نمیبردم . شاید هم پی می بردم . نمی دانم.

از قصه که بگذریم ، بازیها همه قابل قبول بود . بازی بازیگران کودک کار فوق العاده بود که این البته مطمئنا بخشی را مدیون دیالوگ های مناسب آنها است .

در بخش کارگردانی تصویر های خوبی می دیدیم . میزان ها اما جاهایی بسیار شلوغ میشد . گاهی همزمان دو حرکت در دونقطه متفاوت از صحنه رو داشتیم که حواس تماشاگر رو از اتفاق اصلی منحرف میکرد . با این که حرکت زیادی در کار داشتیم اما ریتم کار در اواسط کار (الان دقیقا یادم نیست در چه فصل هایی ) می افتاد.  که البته این شاید به دو لیل بود : یکی اینکه گاهی نیاز داشتیم اطلاعات بیشتری به ما داده نشود تا اطلاعات قبلی را هضم کنیم و دیگری بدلیل جای بدی بود که نشسته بودم (روی زمین و پاهام هم خواب رفته بود ).

در آخر باز هم خوشحالم که از این دست کارها در جشنواره امسال دیدم و امیدوارم باز هم شاهد کارهای احسان شادمانی باشیم.

 تهران بیست به کارگردانی محمد علی فریدونی

نمایشی خوب از بچه های سپیدان رو شاهد بودم که البته به طور کلی مدیون دو بخش از کار است ، متن و بازیگری (مرد) . یک درام روان که از لحظات ناب سرشار بود ، گرفتن خنده های تلخ که استادانه توسط بازیگر انجام میشد .

نکته بارز و شاخص این کار به گفته من و تمامی تماشاگران حاضر در سالن ،همان طور که ذکر شد بازیگری بی نظیر آقای دل پیشه بود که شاید یکی از شانس های دریافت جایزه بازیگری این جشنواره باشد و البته چون بنده همه کارها رو ندیدم بالطبع نمیتونم اظهار نظر کنم .

مشخصه بارز متن شخصیت پردازی خوب شخصیت مرد و بیان هوشمندانه و غیر مستقیم داستان از زبان شخصیت ها بود . اما ضعف هایی هم به چشم می خورد به عنوان مثال به شخصیت زن داستان به اندازه مرد پرداخت نشده بود که او را به یک شخصیت منفعل پاسخگو مبدل کرده بود . تبدیل نمایش به دو صحنه از نظر من بدون دلیل بود وقتی که قصه در خواب روایت میشود و امکان بسط به راحتی وجود دارد نیازی به تقسیم نمایش به دو صحنه نبود. (البته ممکن است این بخش در کارگردانی افزوده شده باشد) . و سوالی که اینجا مطرح میشود این است که اصولا چرا این قصه باید در خواب باشد و اون هم خواب یک دختر از بیست سال بعد . مطمئنا از نظر معنایی هدفی برای این منظور است اما بحث بنده از نظر منطق داستان است چون ما کلا ذهن آشفته مرد را در داستان می بینیم و این چرا باید در خواب یک دختر اتفاق بیافتد ؟!

به کارگردانی کار میرسیم استفاده از تخت خواب چرخ دار برای بر هم زدن صحنه و ایجاد میزان های متفاوت از ویژگی های کار بود که برخی به جا و در برخی دیگر زیاده روی شده بود . خوب بود که با چرخش تخت و حرکت های متفاوت آن حس غیر واقعی بودن صحنه نمایش داده میشود و یا جایی برای دادن ریتم به کار از این ترفند استفاده میشود. اما شاید از یک جایی به بعد این کار تماشاگر را کلافه میکند . البته کارگردان کار خود این نکته را فهمیده و در نیمه دوم کار حرکت ها تلطیف شده و دیگر شاهد آن جنب و جوش های نیمه نخست نیستیم . ریتم کار بسیار خوب بود هیچ جایی از کار با افت ریتم مواجه نبودیم ( حتی با توجه به نشستن بنده روی زمین ).

————————————-

 در پایان باید بگم بر خلاف نظر خیلی از دوستان که میگفتن امسال جشنواره ضعیف بود و … حداقل کارهایی که من دیدم هر کدام ویژگیهایی داشت که رنگ آمیزی خوبی به جشنواره داده بود و من به طور کلی از دیدن کارها راضی بودم . و السلام.

2 دیدگاه برای «نقد چند نمایش در جشنواره تیاتر استانی – فارس»

  1. سلام نقد هاي زيبا و در خور نمايش بود به نظر من يكي از بهترين كارهايي كه تو اون جشنواره ديدم كار سپيدان تهران بيست به كارگرداني محمد فريدوني بودكه واقعا تونسته بود مخاطب خودش را بشناسد از اين كارگردان كارايي كه من ديدم هميشه يه پله فراتر و بالاتر از تئاتر فارس ديدم مدتي ميشه ازش خبر نداريم اميدوارم رد پاهاش را توي صحنه هاي تهران ببينم

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *