متن فیلم نامه کوتاه چشمان عروسک نوشته اسماء زرین کمر

سلام دوستان

لینک زیر متن فیلم نامه کوتاه است که خانم اسماء زرین کمر برای وبلاگ فرستادن .

لینک دانلود : chashman-aroosak-short-screenplay.pdf

خوشحال میشم دوستان بعد از خوندن فیلم نامه نظرشون رو اینجا بنویسن .

 

ده توصیه رابرت مک کی برای فیلم‌نامه‌نویسان

رابرت مک کی، یکی از مشهورترین مدرسان فیلم‌نامه‌نویسی است که کتاب «داستان» او به فارسی ترجمه شده است. سمینارهای ساختار داستان رابرت مک کی، دوره‌های آموزشی فشرده سه روزه‌ای است که تمرکز آن بر روی فیلم‌نامه‌نویسی است. بیشتر مطالب این دوره‌های آموزشی برای نویسنده‌های فیلم‌نامه بسیار کاربردی است. بیشتر این سمینارها در آمریکا برگزار می‌شود اما گاهی نیز اتفاق می‌افتد که در خارج از مرزهای آمریکا دوره‌ای را اجرا کند.

۱٫ تو نباید بحران‌ها و نقاط اوج داستان را فراتر از نیروی قهرمان داستانت قرار دهی. قانون  مخالفت با معجزه‌های ناگهانی. غافل‌گیری ممنوع!

۲٫ زندگی را برای قهرمان داستانت آسان نگیر. هیچ پیشرفت و حرکتی در داستان وجود ندارد مگر از طریق کشمکش؛ و نه‌تنها کشمکش و درگیری فیزیکی.
۳٫ تو هرگز نباید کلمه به کلمه اهدافت را توضیح دهی. آن‌ها را نمایشی کن. توضیحاتت را در شلیک‌‌های نمایشی‌ات قرار ده؛ و از این شلیک در آخر صحنه استفاده کن تا به کشمکش بیفزاید.
۴٫ هرگز از دروغ‌های عجیب و غریب و غافل‌گیری‌های سطحی استفاده نکن. نکته‌های مهمی که قهرمان می‌داند از ما مخفی نکن. ما را همیشه در یک قدمی او نگه دار تا بدانیم او چه می‌داند.
۵٫ باید با مخاطبت ارتباط برقرار کنی. یک قانون غیر قابل فسخ. البته نه به این معنی که همه خوانندگان از شخصیت تو سر در بیاورند. این نکته بسیار مهم است.
۶٫ باید دنیای خودت را بشناسی همان‌طور که خدا دنیای خودش را می‌شناسد. قانون تحقیق حرفه‌ای.
۷٫ هرگز زمانی که به اندازه کافی پیچیدگی وجود دارد، پیچیدگی بیهوده ایجاد نکن. تنها در یک سطح پیچیدگی اضافه نکن. در هر سه سطح درون‌فردی، بین فردی و فرا فردی این پیچیدگی را ایجاد کن.
۸٫ آخرین نقطه را جست و جو کن، نیروی منفی پشت سر نیروی منفی، و شخصیت را  دور از موفقیت قرار ده و عمیق‌ترین کشمکش‌های قابل تصور در داستانی که تحت سیطره شما ممکن است را بر سرش فرو ریز.
۹٫ تنها، نوشتن کافی نیست. برای هر متن، یک زیر متن نیز قرار بده.
۱۰٫ تو باید بازنویسی کنی.

فیلم نامه کوتاه از خانم شیما آران

خانم شیما آران این فیلم نامه رو برام فرستادن که البته نام نداشت . من هم اون رو برای شما دوستان اینجا میذارم تا نظراتتون رو به ایشون منتقل کنید.

روز- خارجی- پیاده رو
دختربچه ای که با فرم مدرسه وکیفی که در دستش بود در پیاده رو ایستاده بود ونگاهش به خیابان بود وماشین هایی که بی امتنا رد می شدند وحاضرنبودند با ایستاند تا او بتواند رد بشود از طرفی می ترسید که از خیابان رد بشود واین در نگاهش معلوم است واز طرفی اگر دیر به مدرسه می رسید یاد حرف مدیر مدرسه افتاد
روز- داخلی – حیاط مدرسه
دختر بچه که تازه رسیده بود ازتو حیاط مدرسه داشت به طرف کلاس می رفت ( در همین صدای معلم وبچه های کلاس هایی دیگه هم به گوش می رسد ) مدیر که از تو پنچره او را دید از دفتر بیرون آمد از قیافه اش معلوم است که بابت دیر آمدن دختر عصبانی است اورا صدا زد
مدیر: سارا
دختر با قدم های آهستش به مدیر نزدیک شد وهمین طور که سرش زیر بود جواب داد
دختربچه: بله خانوم مدیر
مدیر : دوباره دیر اومدی یه روز زود میای یه روز دیر میای حالا برو سر کلاس ولی دفعه دیگه تکرار نشه وگرنه انضباط کم میشه
دختر: چشم خانوم
روز- خارجی- پیاده رو
دختر که ایستاده بود ودید فایده ای وهیچ کدوم از ماشین ها حاضر نبودند لحظه بایستند تا او بتواند رد بشود نگاهی به دوروبرش کرد ولی کسی نبود که از او کمک بخواهد واز رفتن به مدرسه منصرف شد وبه طرف خانه حرکت کرد وبعداز چند کوچه پس کوچه که گذشت
روز- خارجی – سرکوچه
به سرکوچه رسید نگاهی به تو کوچه کرد ورفت دم در خانه ای که رنگش کرم رنگ بود ایستاد وکلید را از تو کیفش دراورد و در را باز کرد ووارد خانه شد کسی در خانه نبود کفشش را در اورد ورفت روی مبل نشست ونگاهش به ساعت افتاد وسرش را پایین گرفت تلفن خانه زنگ خورد واز روی مبل بلند شد وبه طرف تلفن رفت نگاهی به شماره ای که روی تلفن بود کردو به عقب برگشت ونگاهی به قاب عکس خواهرش کنارآن نوار مشکی رنگی بود کرد همین طور که به عکس خواهرش خیره شده بود زنگ در به صدا دراومد کفشش را پا کرد ورفت در را باز کرد پسرجوانی که لباس سربازی به تن داشت وساک مشکی به دستش بود ایستاده بود وبه دختر گفت
پسرجوان: تو هنوزمدرسه نرفتی
دختر: نه داداش خیابون شلوغه
پسرجوان: خیابون که همیشه شلوغه پس روزای قبل چکارمی کردی
دختر:از یکی کمک می گرفتم ولی امروز شانسم کسی نبود الانم مدرسم دیر شده اگه برم مدیردعوام می کنه
پسر: خودم می رسونمت تا دم در مدرسه اونجا با مدیرت حرف میزنم تا دعوات نکنه
ودختر با خوشحالی ساک را از او گرفت وبرد تو خونه گذاشت کلید را دوباره تو کیفش کرد وبه همراه پسر تا خیابون رفتند وبعد از رد شدن ورسیدن به مدرسه دختر به همراه پسر وارد مدرسه شدند مدیر وقتی آنهارا از تو پنچره دید از دفتر خارج شد وآمد تو حیاط
روز- خارجی- حیاط مدرسه
پسر با مدیر صحبتی می کند که دختر با آنها فاصله دارد نمی شنود که آنها با هم چه می گویند مدیر بعداز صحبت کردن با پسر به دختر اشاره می کند برود تو کلاس وپسر از مدرسه بیرون رفت
بعد از چند روز روز- خارجی – خیابان
دختر به خیابان رسید ونگاهی به این طرف آن طرف کرد تا بلکه کسی را پیدا کند تا بتواند مثل روزهای قبل با کمک او رد شود که چشمش به پل افتاد اون روز دختر از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید وبرای اولین بار بدون ترس و بدون نیاز به کمک کسی از خیال راحت ازخیابان رد شد
پایان

سامانه اینترنتی ثبت فیلم نامه در بانک فیلم نامه خانه سینما

بانک فیلم نامه خانه سینما
بانک فیلم نامه خانه سینما

بالاخره خانه سینما هم ثبت فیلم نامه بانک فیلم نامشو اینترنتی کرد تا نویسنده ها مجبور نباشن از راههای دور مراجعه کنن و بتونن اینترنتی فیلم نامشونو ثبت کنن .

دوستانی که میخوان فیلم نامه ها یا طرح ها شونو ثبت کنن میتونن به لینک زیر مراجعه کنن :

بانک فیلم نامه خانه سینما

فیلم نامه کوتاه جسارت از خانم لیلا اسکندریان

خانم لیلا اسکندریان زحمت کشیدن و یک فیلم نامه کوتاه به نام جسارت رو از خودشون برای بنده ارسال کردن تا در وبلاگ قرار بدم.

این فیلم نامه که در 16 صفحه نوشته شده است داستان سه نوجوان است که برای اثبات جسارت خود دست به کار خطرناکی میزنند.

لینک دانلود فایل فیلم نامه با فرمت pdf :

نام : جسارت

نویسنده : لیلا اسکندریان ( leilascandarian@yahoo.com )

تعداد صفحه : 16

لینک دانلود : jesarat.pdf

لطفا پس از خوندن متن نظراتتون رو در همین پست برای خانم اسکندریان بنویسید .

 

فیلم نامه کوتاه حباب نوشته سحر ساعدی

متن زیر به درخواست خانم سحر ساعدی در وبلاگ قرار گرفته . دوستان عزیز میتونید بعد از خوندن متن نظراتتون رو راجب متن در بخش کامنت ها قرار بدین .

( ایمیل نویسنده : saharsaedi73@yahoo.com )

فیلم نامه : حباب
خارجی – خانه – حیاط – روز
مردی 40 ساله در حیاط را باز میکند و داخل می آید. با حالتی هیستریک قدم بر میدارد.پیش میرود به همه جا نگاه میکند .به درخت وسط حیاط ,حوض و خانه . نزدیک درخت می رسد و دستی به درخت میکشد که ناگهان صدای جیغ کودکی او را به وحشت می اندازد , مرد به سرعت و نگران به سمت خانه می دود و در خانه را باز میکند .
داخلی- خانه – ادامه
دختر بچه ایی که عروسکی را در بغل دارد به سمت در می دود , مرد جلوی دختر بچه زانو می زند و دختر بچه به آغوش او پناه می برد . دختر بچه جیغ میکشد و گریه میکند , مرد بغض کرده .
مرد
آروم باش…آروم باش عزیزم … آروم باش مریم بابا … من اینجام
دختر بچه کمی آرام میگیرد . مرد به صورت زخمی دختر بچه نگاه میکند و با بغض بر دست هایش بوسه میزند.
دختربچه
(با گریه)
بابا , تویی ؟ چرا انقد دیر اومدی؟ هان؟ اون همش منو اذیت میکنه , منو میزنه
مرد
کی بابا ؟ کی ؟
دختر بچه به سمتی از خانه نگاه میکند و مرد نیز نگاهش به آن سمت میرود , خودش را میبیند که گوشه ی اتاق با حالی نزار افتاده, جوان تر است , سیگاری در دستش است و پیکنیکی جلوی رویش و خمار است . مرد در مانده جوانی هایش را نگاه میکند , نمیداند باید چه بکند و بی حرکت است ,ناگهان خانه شروع میکند به لرزیدن , قاب عکس ها می افتند , دیوار ها خراب می شودند و سقف در حال فرو ریختن است اما جوانی های مرد همانطور انجا نشسته و نگاه میکند. مرد, مضطرب دختر کوچکش را بغل میکند و از خانه بیرون میرود
خارجی- خانه – حیاط – ادامه
مرد با دخترش به حیاط می اید, در حیاط دیگر هیچ چیز نیست ,نه درخت نه حوض , دیوار ها خراب شده اند . مرد دختر بچه را بیشتر به خود می فشارد , اما دختر بچه کاملا بی حرکت است , مرد متوجه بدن بی جان دخترش میشود , او را از خودش جدا میکند و دختر بچه در مقابل بهت مرد روی دستهایش می افتد . مرد گریه میکند و دخترش را تکان میدهد , روی زانو هایش می افتد , زجه میزند و دخترش را به خودش میچسباند .
خارجی- مرکز ترک اعتیاد – حیاط – ادامه
مرد در همان حالت است اما عروسکی که دست دختر کوچک بود را بغل کرده و به شدت گریه میکند و در حیاط بزرگی است و با دور شدن از مرد متوجه میشویم که در مرکز ترک اعتیاد است .

نمایشنامه کوتاه طنز آناهید نوشته محمد رضا احمد زاده

دوست خوبمون آقای احمد زاده که سابقا هم متن هایی از ایشون رو در این وبلاگ قرار داده بودیم متن دیگری رو برامون فرستادن که یک نمایشنامه 30 صفحه ای طنز هست .

اون رو برای دانلود و مطالعه دوستان در وبلاگ قرار دادم .

دوستان بعد از خوندن میتونید نظراتتون رو در قسمت کامنت های همین پست قرار بدین .

لینک دانلود نمایشنامه آناهید نوشته محمد رضا احمد زاده

 

نمایشنامه رادیویی هان ون میگه رن

این نمایشنامه در سال ۸۹ به سفارش رادیو فارس نوشته شده و آقای ابراهیم امینی هم زحمت ویراستاری اون رو کشیده .

این نمایشنامه داستان زندگی یک نقاش هلندی است که در زمان حیات خود به خاطر دیده نشدن هنر واقعی اش و بی مهری از سوی منتقدین ، دست به اقدامی عجیب میزند و …

لینک نمایشنامه رو همین پایین گذاشتم که رایگان میتونید دانلود کنید . همچنین میتونید این نمایشنامه به همراه دو نمایشنامه دیگه از مجموعه کلاهبرداران تاریخ را همزمان دانلود کنید و با این کار از صاحب اثر هم حمایت کنید . برای این کار محصول زیر را خریداری نمایید :

 

اگر خرید نمی کنید، مشکلی نیست . متن نمایشنامه رو رایگان این زیر دانلود کنید :

دانلود فایل pdf نمایشنامه رادیویی هان ون میگه رن نوشته محسن منوریان با حجم ۱۷۸kb  

در صورت تما یل به ضبط این کار میتوانید مشخصات تماس خود رو از طریق ارسال نظر در همین پست برای بنده ارسال نمایید تا با شما در ارتباط باشم.

همچنین خوشحال میشم که نظر دوستان رو در مورد این کار بدونم.

نمایشنامه رادیویی معجزه در کاریف

این نمایشنامه در سال ۸۹ به سفارش رادیو فارس نوشته شده و آقای ابراهیم امینی هم زحمت ویراستاری اون رو انجام داده .

دو کارگر هنگام کندن زمین آقای نیوئل به چیزی بر میخورند که زندگی آقای نیوئل و تمام اهالی کاردیف رو تحت تاثیر قرار میدهد .

لینک نمایشنامه رو همین پایین گذاشتم که رایگان میتونید دانلود کنید . همچنین میتونید این نمایشنامه به همراه دو نمایشنامه دیگه از مجموعه کلاهبرداران تاریخ را همزمان دانلود کنید و با این کار از صاحب اثر هم حمایت کنید . برای این کار محصول زیر را خریداری نمایید :

 

اگر خرید نمی کنید، مشکلی نیست . متن نمایشنامه رو رایگان این زیر دانلود کنید :

دانلود فایل pdf نمایشنامه رادیویی معجزه در کاردیف نوشته محسن منوریان با حجم ۴۳۸kb  

در صورت تما یل به ضبط این کار میتوانید مشخصات تماس خود رو از طریق ارسال نظر در همین پست برای بنده ارسال نمایید تا با شما در ارتباط باشم.

همچنین خوشحال میشم که نظر دوستان رو در مورد این کار بدونم.

متن نمایشنامه رادیویی کنت لوستیگ

این نمایشنامه رو به سفارش رادیو فارس در سال ۸۹ نوشتم و گفتم برای استفاده دوستان متنشو برای دانلود بگذارم .

داستان این نمایشنامه که برگرفته از واقعیت می باشد، داستان فروش برج ایفل است . شاید از خودتون بپرسید آخه کدوم احمقی پیدا میشه که همچین دروغی رو باور کنه . پس پیشنهاد میکنم این متن رو بخونید .

لینک نمایشنامه رو همین پایین گذاشتم که رایگان میتونید دانلود کنید . همچنین میتونید این نمایشنامه به همراه دو نمایشنامه دیگه از مجموعه کلاهبرداران تاریخ را همزمان دانلود کنید و با این کار از صاحب اثر هم حمایت کنید . برای این کار محصول زیر را خریداری نمایید :

 

اگر خرید نمی کنید، مشکلی نیست . متن نمایشنامه رو رایگان این زیر دانلود کنید :

دانلود فایل pdf نمایشنامه رادیویی کنت لوستیگ با حجم ۱۶۰kb  

در صورت تما یل به ضبط این کار میتوانید مشخصات تماس خود رو از طریق ارسال نظر در همین پست برای بنده ارسال نمایید تا با شما در ارتباط باشم.

همچنین خوشحال میشم که نظر دوستان رو در مورد این کار بدونم.