بیست چیز کوچکی که خوانندگان فیلمنامه را از فیلمنامه شما متنفر می کنند

از Brian O’Malley

مترجم : محسن منوریان

( توضیح مترجم : این مقاله توسط یک انگلیسی زبان نوشته شده است . بنابراین واضح است که برخی از مطالب عنوان شده مربوط به زبان و گویش انگلیسی است و ممکن است با فرهنگ و زبان ما منطبق نباشد. )

20-little-things


قبل از اینکه متن خود را برای بررسی یا فروش ارسال کنید ، مطمئن شوید که کار شما از مواردی که خوانندگان فیلمنامه را آزار می دهد خالی است! خواننده حرفه ای فیلمنامه ، برایان اومالی ، مواردی را که خوانندگان فیلمنامه از دیدن آنها در یک فیلمنامه متنفرند ، به اشتراک می گذارد.

شرکت من (Screenplay Readers ) کار بررسی فیلم نامه ها را انجام میدهد . این یعنی تصور کنید ما چقدر فیلم نامه میخوانیم . در حقیق چیزی بیش از ۱۳۰۰۰ متن در طول دو دهه اخیر. و همه آن پوشش اسکریپت ها و خواندن اسکریپت ها به یک مورد اصلی نیاز دارند: تیمی از بشر با استعداد. لطفا به واژه بشر که بکار بردم توجه کنید . روی این واژه تاکید میکنم تا این حقیقت را گوشزد کنم که ما خوانندگان متن آدم های مکانیکی یا ماشین نیستیم . ما خواننده ای شبیه خود شما هستیم . از گوشت و پوست و خون ساخته شده ایم . بنابراین ما دقیقاً مثل شما هر یک از احساساتی را که خوانندگان غیر حرفه ای فیلم نامه تجربه می کنند تجربه می کنیم. این احساسات شامل شادی ، هیجان و وبله حتی احساس کدورت (being miffed ) از چیزهای کوچکی که فیلم نامه نویس در فیلم نامه اش که به ما داده بخوانیم و نقد کنیم ، نوشته است.

 این احساس کدورت یعنی چه ؟

مثلا ، عصبانی شوید اما زیاد نه . اذیت شوید اما خیلی نه . مثلا شما چراغ سبز چهارراه را بخاطر اینکه راننده جلویی مشغول پیامک بازی است از دست می دهید . برای بار اول که اتفاق می افتد احساس کدورت میکنید . که اگر برای بار دوم چراغ سبز را  به دلیل مشابه از دست بدهید دیگر تبدیل به مشکل میشود . کدورت های کوچک با هم جمع میشوند و به انداختن فیلم نامه در سطل زبانه منتج خواهند شد.

پس چه چیزی دقیقا ما خوانندگان فیلم نامه را می رنجاند ؟ چیزهای بزرگ ؟ البته کاراکترهای بد ، طرح و ایده بد و بطور کل بد نوشتن . اما چیزهای کوچک یا به ظاهر کوچک مثل همان گیرکردن در چراغ سبز هم میتواند تبدیل به مسئله بزرگ شود ؟ من این را به صورت نظرسنجی از کارمندان خودم ، همه فیلم سازان و نویسندگان فعال در نوع خودشان، پرسیدم که هنگام خواندن فیلم نامه چه چیزهای کوچکی بیش از همه چیز شما را آزار میدهد؟ و نتیجه همین بیست موردی شد که در ادامه خواهید خواند.

شاید یک یا دو مورد از این کارهای کوچک وجود داشته باشد تا ما و دیگر خوانندگان فیلم و عوامل و تهیه کنندگان و افراد توسعه دهنده ای که فیلمنامه خود را برای آنها می فرستید برنجاند. با برشمردن این موارد ، شاید بتوانیم به شما کمک کنیم قبل از ارسال پیش نویس بعدی خود ، اینها را بیابید و نابود کنید:

الف – چیزهای فنی کوچکی که خوانندگان فیلم نامه را می رنجاند:

  1. “متن بدون شماره گذاری صفحه” ( خواننده فیلم نامه KD )
    فکر کردم با یه ایراد مسخره شروع کنم . اما همین مسئله کوچک بارها اتفاق می افتد . همچنین معمولا متون زیادی بدستمان میرسد که چندین صفحه خالی آخرش دارد که البته شماره گذاری شده اند!
  2. “اگه دقت کرده باشید تو نرم افزار Final Draft اگر عبارت FADE IN رو بنویسید به طور خودکار اونو به سمت چپ (ابتدای جمله در انگلیسی ) تراز میکند و برعکس FADE OUT به صورت خودکار به سمت راست ( انتهای خط در انگلیسی ) تراز میشود؟ برای همین اگر در فیلم نامه ای در صفحه اول FADE IN را سمت راست تراز کرده باشد این ذهنیت برای من بوجود می آید که با یک نویسنده آماتور روبرو هستم.” – BH
    بذارید در این مورد جزئی تر صبحت کنم . آیا این خطا باعث نخواندن متن یا به هم خوردن معامله میشود؟ خیر . اما این نشان می دهد که چگونه برخی از گزینه های نمایشی به ظاهر بی ضرر می توانند برای افرادی را که متن شما را می خوانند ذهنیت منفی ایجاد کنند.
  3. ” معرفی یک شخصیت در دیالوگ ها و نوشتن تماما با حروف بزرگ ” – BH
    آیا نوشتن نام شخصیت در توضیحات متن همه با حروف بزرگ مجاز است ؟ بله . در دیالوگ چطور ؟ خیر . استفاده مداوم شخصیت با حروف بزرگ هرجا که به او اشاره شد ؟ خیر . خیر . خیر . ( اگر میتونید ۲۷ بار خیر را بخوانید )
  4. “استفاده از عبارت های عمومی مثل مرد ، زن برای کاراکتر های مهم و تکرارش در چندین صفحه تا در آخر نامشان برای خواننده فاش شود” – BH
    در کنار این خطا که فکر میکنم واضح باشد. این را هم در نظر بگیرید که هیچگاه خواننده فیلم نامه را گیج نکنید . اجازه دهید کارگردان هنگام اکران فیلم مخاطب را گیج کند ، اجازه دهید افراد بازاریاب با نصب بیلبوردهای تبلیغاتی با چهره آدام سندلر در کنار آرم نتفلیکس ، مردم را گیج کنند اما طرح شما – فیلمنامه شما – هرگز نباید گیج کننده باشد.

ب – خطاهایی که هنگام رونویسی باعث رنجش خواننده فیلم نامه میشوند :

  1. “بکاربردن نام فیلم های دیگر در متن. من فکر می کنم دلیل این اتفاق زیاد این است که فیلمسازانی مانند کوین اسمیت و تارانتینو این کار را رواج دادند (trend ) و نویسندگان دیگر می خواهند با این کار مثل آنها موفق شوند. بهتر است بدانید که این تاکتیک بسیار حواس پرت کننده است زیرا باعث می شود خواننده حواسش به فیلم دیگر پرت شود وقتی که باید روی داستان شما تمرکز کند.” – AZ
    خواننده AZ دقیقا به نکته درستی اشاره کرده . البته معتقدم این موضوع اولین بار در Ezekiel 25:17 نوشته شده است . ( نویسنده شیرین بازی در اورده اینجا )
  2. ” توضیح زیاد لباس کاراکترها. اگر لباس ها در رابطه با داستان اصلی هدف خاصی ندارند ، لازم نیست نوشته شوند. مشکلی ندارم که بدانم شخصیت اصلی یک ژاکت چرمی مردانه می پوشد، اما چرا باید بدانم که بقیه چه چیزی می پوشند؟” – KD
  3. ” استفاده بیش از حد از چند تعجب یا علامت سوال !!!!!! ؟؟؟؟؟؟ !؟!؟!؟ “- KD
  4. ” استفاده بیش از حد از عبارت “ما” در توضیحات. وقتی فیلمنامه خوانده می شود ، فیلمنامه نویس کنار خواننده فیلمنامه ننشسته است. بنابراین “ما” با هم چیزی را تجربه نمی کنیم. یکی دوتا “ما” اینجا و آنجا قابل تحمل است ، اما استفاده بیش از اندازه آن من را از داستان پرت میکند بیرون. “-BH
  5. ” استفاده از متن اکشن / توصیفی برای صحبت مستقیم با خواننده فیلمنامه به امید ایجاد واکنش عاطفی خاص. بگذارید داستان این کار را بکند.” – BH
    به این مورد خطاب مستقیم به خواننده اسکریپت هم میگویند. به عنوان مثال “خواننده عزیز ، میخواهم صحنه ای شبیه به صحنه فیلم ایموجی ، جایی که بروس ویلیس موهای خود را با شعله افکن روشن می کند داشته باشم”. از متن استفاده کنید. از تصاویر استفاده کنید از کلمه نوشتاری استفاده کنید. به یادداشت های شخصی برای خواننده روی نیاورید ، مگر به عنوان آخرین چاره .
  6. “دیواری از متن توصیف/عمل صحنه . دیوار و بشکن ” – BH
    خستگی چشم واقعی است . شما بیش از ده فیلم نامه در هفته بخوانید ببینید آیا با دیدن بلاک های بزرگ ازتوصیف چه حسی پیدا میکنید ! دهن سرویسی کامل !
  7. “بکار بردن عناوینی که باعث شود عنوان صحنه بیش از یک خط شود”- BH
    برای مثال این متن :
    داخلی ، بیمارستان کودکان لس آنجلز – بولوار غروب خورشید – لس آنجلس – پس از سیل – قبل از آخرالزمان – غروب
    باید در اساس این باشد :
    داخلی ، بیمارستان کودکان ، روز
  8. “متنی که در ده دقیقه اول فلش بک اضافی دارد. تبریک می گویم! شما در حال رقیق کردن سرمایه گذاری احساسی مخاطب در آنچه در حال حاضر اتفاق می افتد ، هستید. “– BH
    من دوست دارم اینطوری بیان کنم : “گذشته به جهنم. از الان بهم بگو.”
  9. “استفاده بیش از حد از عبارات پرانتزی. اگر مجبور باشید قبل از هر خط گفتگو “با تاسف” ، “با عصبانیت” و غیره بنویسید ، گفتگوی شما بدرد نمیخورد “
    از پرانتزی ها باید فقط در لحظاتی استفاده شود که احساس می کنید (الف) یک خط گفتگوی خاص را می توان به طرق مختلف خواند ، اما باید توسط بازیگر به روشی خاص خوانده شود و (ب) این روش خواندن در متن مشخص نیست.

ج – خطاهای مربوط به داشتن لحن نادرست و یا بی احساس :

در نهایت زیر مجموعه کوچکی از خطاهای اعصاب خورد کن وجود دارد که به سختی میشه گفت خواننده فیلم نامه را عصبی میکند اما با این وجود به گونه ای جمع میشود که باعث رنجیدن خواننده میشود.
و جای تعجب نیست که همه آنها یک موضوع مشترک دارند: توهین یا به حاشیه بردن وجوه خاصی از انسانیت.
مسلماً ، اکثر فیلمنامه نویسان با هدف آزرده خاطر ساختن مردم ، پای ماشین تایپ خود نمی نشینند ، اما برای بسیاری از کسانی که ممکن است در مناطق نژادپرستانه یا با فرهنگهای اقلیمی زندگی کنند ، تنوع گسترده و شگفت انگیز مردم ، افکار و فرهنگ ها نژاد بشر ممکن است “زبانی” نباشد که به آن بسیار مسلط باشند. در نتیجه برای این دسته از فیلمنامه نویسان ، آماتور یا حرفه ای ، این ریسک وجود دارد که به عنوان یک تبعیض گر جنسی ، نژادپرست ، یا حتی ژن خوب و از ما بهترون شناخته شوند.

  1. “متوجه شدم ، شما یک پسر هستید ، شما یک نویسنده جدید هستید و شخصیت های شما مسطح هستند. اما خدایا ، وقتی هر شخصیت زن “خیره کننده” ، “زیبا” یا “باشکوه” توصیف می شود ، خشم آور است. مثل این است که نویسنده حتی در تلاش برای پنهان کردن نگاه ابزاریش به زنان نیست. و می تواند بسیار بد باشد. یکی از فیلمنامه هایی که برای خوانندگان فیلمنامه خواندم عینا با این جمله شخصیت اصلی زن به مرد روزنامه نگار قهرمان قصه به پایان رسید: ‘خوب ، شما هر آنچه می خواستید به دست آوردید. داستانتون و دختری با سینه های بزرگ.’ ! تقریباً داشتم لپ تاپم را به سمت دیوار پرت می کردم. ” -TA
  2. “توصیف شخصیت به گونه ای که میتواند به تبعیض جنسیتی نژادی یا نگاه ابزاری تعبیر شود”-BH
    به عنوان مثال :
    آماندا (۲۰ ساله – طبیعی – زیبا ) در کنار دوستش، سالی (۲۰ ساله زیبا و باهوش با موهای قرمز و چهره ای عالی) نشسته است . در کنار آنها لاتیشا (۲۰ ساله ، سیاه پوست که با لهجه آبونیک صحبت میکند) نشسته.
    “طبیعی؟” “طبیعی” چیست؟ در اینجا ، این نشان می دهد که سیاه رنگ به نوعی “طبیعی” نیست. ناگفته نماند ، اگر شما لاتیشا را “سیاه” توصیف می کنید ، چرا سایر دختران “سفید” توصیف نمی شوند؟ و کلمه “آبونیک؟” واقعاً؟
  3. ” حیوان خانگی شماره یک من در حال توصیف یک شخصیت زن است: ” او زیبا / خیره کننده خواهد بود اگر عینک را برداشته و موهای خود را پایین بگذارد. ” ظاهراً این همان چیزی است که اهمیت دارد.”- DL2
  4. ” شخصیت های زن اغلب – حتی توسط زنان – طوری نوشته می شوند که گویی کل عملکرد آنها مربوط به ظاهر است و اغلب با سن گرایی هدفمند بیشتری نسبت به مردان همراه است. این آگاهانه یا مغرضانه نیست ، اما زیرکانه نشانه ای از این واقعیت است که شخصیت های زن داستان یک بعدی خواهند بود. تنها چیزی که من بیشتر از آن متنفرم تلاش نادرست برای رفع این مشکل با جایگزینی آن با مواردی مانند “آلیس ، ۲۲ ساله ، زیبا اما باهوش” یا”آلیس ، ۴۲ ساله اما هنوز هم جذاب” است. “- JB
  5. ” شخصیت هایی که به عنوان پیر ، ضعیف ، ناتوان به مراقبت از خود به تصویر کشیده شده اند … اما سنشان بین ۵۰/۶۰/۷۰ است. افراد پیر زیادی وجود دارند که زندگی بسیار فعال و توانایی دارند. چرا باید کسی که بالای ۵۰ سال دارد همیشه به عنوان فرسوده نشان داده شود؟ “- MG2
  6. “چرا شیک پوش ها و اعیان ها عموما انگلیسی هستند؟ همین مثال برای بقیه ملت هایی که به عنوان شخصیت های کمدی شناخته میشوند صدق میکند. “- MG2
  7. ” من بعنوان یک نویسنده و تحلیلگر متولد و بزرگ شده در آفریقا ، غالباً شیوه نمایش قاره خود توسط نویسندگان آمریکایی و بریتانیایی را مبهم ، بد تحقیق و گاه ناخواسته نژادپرستانه می دانم. به نظر می رسد که اغلب نمایشی برای منافع خارجی شخصیت های اصلی است. مردم محلی اغلب کلیشه ای می شوند یا به روشهایی توهین آمیز امروزه یا به صورت اجتماعی توصیف می شوند. هیچ کس جرات نمی کند بگوید ” یهودی جیغ جیغو” اما شما اغلب چیزهایی مانند “آفریقایی جیغ جیغو” را می خوانید. خلق جهان جالب مهم است ، اما مطمئن شوید که آن را می دانید. یک نسخه فانتزی از یک مکان واقعی می تواند خواننده ای را که بهتر می داند خسته کند. به همین دلیل از فیلم ماداگاسکار کاملا متنفرم “- JB

بنابراین در کنار نیاز به داشتن فیلم نامه ای با مفهوم عالی و مجموعه ای عالی از شخصیت ها و صحنه های شگفت انگیز ، این را بخاطر بسپارید:
فیلمنامه شما همچنین باید از عصبی کردن خواننده فیلمنامه اجتناب کند ، چه با چیزهای کوچک ، چیزهایی به ظاهر بی اهمیت که جمع می شوند ، و چه سرنخ های ظریفی که ما را به این باور می رساند که شما انسان خوبی نیستید.
زیرا اگر این کار را انجام دهید ، مطمئناً آن چراغ سبز را از دست خواهید داد.

———————————–

ترجمه : محسن منوریان

نویسنده : Brian O’Malley

درباره نویسنده :
برایان اومالی شغل خواندن فیلمنامه خود را از سال ۱۹۹۴ با خواندن و پوشش فیلمنامه های آژانس ادبی گروه هنری هنرمندان رسانه آغاز کرد. در سال ۱۹۹۷ ، او کار خود را به عنوان خواننده فیلمنامه و هماهنگ کننده فیلمنامه B-movie maverick Roger Corman (فروشگاه کوچک ترسناک ، مسابقه مرگ ۲۰۰۰ ، دبیرستان راک اند رول) شروع کرد ، سپس در سال ۱۹۹۹ تیمی از فیلمسازان و خواننده های درجه یک  را برای راه اندازی تیم خوانندگان فیلم نامه جمع کرد.

لینک منبع :
https://scriptmag.com/features/20-little-things-make-script-readers-hate-screenplay

من و کودکی ام در یک قاب

کودکی ام توی همان استخری شنا میکردم که کودک ام امروز .

فرقش این است که این یکی از صدها تفریحش هست و اما برای من شاید یکی از معدود ترین.

آن روزها همه چیز به همان شکلی که بود بود . یعنی چیز پیچیده ای وجود نداشت . ظهر جمعه تابستان میشد میرفتی باغ می افتادی توی آب خنک. عصر میشد بیرون می آمدی . چایی میخوردی . حالا هم همین کارها را میکنی . اما نمیفهمی . درکشان نمیکنی . انگار پوستت آنقدری کلفت شده که برخورد آب خنک را حس نمیکند . یعنی حالا اگر بخواهم خوشبخت باشم باید برگردم به دوران کودکی ام؟! نگاه میکنم میبینم من الان ، آرزوی بچگی هایم هستم . حالا که آرزوی بچگی هایم برآورده شده،  حسی دارم ؟ اصلا میفهمم ؟ خوشبختم؟

مینشینم پای صحبت های بزرگترهای زمان شاهی ، مدام تعریف میکنند که اینطور بود . راحت بودیم . مشکلی نداشتیم . . احتمالا پدربزرگها هم مینشستن میگفتن والا زمان قاجار اصلا خیلی بهتر بود. آخه اصلا چطور میشود زندگی بکنی با خر و قاطر این شهر اون شهر بروی توی گرما ، ظرف شویی و لباس شویی هم نداشته باشی بعد راحت تر هم باشی ! بعد که میبینم خب ما هم اول انقلاب بودیم بچه بودیم همین حس را داشتیم. نه اینکه آن موقع داشته باشیم ها . بعدها که برمیگردیم خاطرات را مرور میکنیم میبینیم چقدر خوش بودیم. به هرحال نه ما دیگر مای گذشته ایم و نه زمان دیگر به اصطلاح زمان شاه.

میخواهم بدانم کودک ام امروز به همان اندازه لذت می برد ؟ استخر آب خنک توی تابستان برایش همان معنی را می دهد که برای من میداد ؟ میخواهم بدانم وقتی بزرگ شد ، میخواهد به کودکی برگردد ؟ اصلا وقتی به خوشبختی رسید میفهمد که رسیده یا هنوز آرزوی خوشبختی میکند؟

ده توصیه رابرت مک کی برای فیلم‌نامه‌نویسان

رابرت مک کی، یکی از مشهورترین مدرسان فیلم‌نامه‌نویسی است که کتاب «داستان» او به فارسی ترجمه شده است. سمینارهای ساختار داستان رابرت مک کی، دوره‌های آموزشی فشرده سه روزه‌ای است که تمرکز آن بر روی فیلم‌نامه‌نویسی است. بیشتر مطالب این دوره‌های آموزشی برای نویسنده‌های فیلم‌نامه بسیار کاربردی است. بیشتر این سمینارها در آمریکا برگزار می‌شود اما گاهی نیز اتفاق می‌افتد که در خارج از مرزهای آمریکا دوره‌ای را اجرا کند.

۱٫ تو نباید بحران‌ها و نقاط اوج داستان را فراتر از نیروی قهرمان داستانت قرار دهی. قانون  مخالفت با معجزه‌های ناگهانی. غافل‌گیری ممنوع!

۲٫ زندگی را برای قهرمان داستانت آسان نگیر. هیچ پیشرفت و حرکتی در داستان وجود ندارد مگر از طریق کشمکش؛ و نه‌تنها کشمکش و درگیری فیزیکی.
۳٫ تو هرگز نباید کلمه به کلمه اهدافت را توضیح دهی. آن‌ها را نمایشی کن. توضیحاتت را در شلیک‌‌های نمایشی‌ات قرار ده؛ و از این شلیک در آخر صحنه استفاده کن تا به کشمکش بیفزاید.
۴٫ هرگز از دروغ‌های عجیب و غریب و غافل‌گیری‌های سطحی استفاده نکن. نکته‌های مهمی که قهرمان می‌داند از ما مخفی نکن. ما را همیشه در یک قدمی او نگه دار تا بدانیم او چه می‌داند.
۵٫ باید با مخاطبت ارتباط برقرار کنی. یک قانون غیر قابل فسخ. البته نه به این معنی که همه خوانندگان از شخصیت تو سر در بیاورند. این نکته بسیار مهم است.
۶٫ باید دنیای خودت را بشناسی همان‌طور که خدا دنیای خودش را می‌شناسد. قانون تحقیق حرفه‌ای.
۷٫ هرگز زمانی که به اندازه کافی پیچیدگی وجود دارد، پیچیدگی بیهوده ایجاد نکن. تنها در یک سطح پیچیدگی اضافه نکن. در هر سه سطح درون‌فردی، بین فردی و فرا فردی این پیچیدگی را ایجاد کن.
۸٫ آخرین نقطه را جست و جو کن، نیروی منفی پشت سر نیروی منفی، و شخصیت را  دور از موفقیت قرار ده و عمیق‌ترین کشمکش‌های قابل تصور در داستانی که تحت سیطره شما ممکن است را بر سرش فرو ریز.
۹٫ تنها، نوشتن کافی نیست. برای هر متن، یک زیر متن نیز قرار بده.
۱۰٫ تو باید بازنویسی کنی.

وجه اشتراک نسلی

تقابل نسل قدیم و جدید تلفن همراه

نزدیک نیمه شب بود و من مشغول بازی بودم که یک ماموریت تماس پیش آمد ،انگار مورد اورژانسی بود و من اصلا حال حوصله ایستادن دم گوش رو نداشتم . اطراف را نگاه کردم ، پدربزرگ آن گوشه آرام در شارژ بود.
من : آقجون ، آقاجون … ای بابا آقاجون
پدر بزرگ : بگیر بخواب بچه این موقع شب .
من : آقاجون بیدار شو یه دیقه.
پدربزرگ : چته ، مگه کوری نمیبینی تو شارژم .
من : آقاجون مورد اورژانسیه .
پدربزرگ : عجب. مورد اورژانسی این موقع شب آخه !‌
من : آقاجون بیا ببین این شماره رو میتونی بگیری برام .
پدر بزرگ : چرا خودت نمیگیری ؟
من : من آنتن ندارم .
پدر بزرگ : خجالت بکش بچه . آنتن ندارم یعنی چی ؟
من : مگه چی گفتم .
پدربزرگ : ما همسن شما بودیم آنتنمون تا قله قافم می رفت . اصلا هرجا میرفتیم اولین چیزمون که فعال میشد آنتنمون بود .
الان میتونستم جوابشو بدم . چون از خانم بزرگ بارها شنیده بودم که آقاجون هم آنتن درست و درمونی نداشت . باید میرفتن تا بالای کوه تا یه جایی یه آنتن نصفه و نیمه ای پیدا میکردن و کارشون راه میافتاد. ولی گفتم فقط کافیه اینو بگم تا آقاجون شروع کنه. منتظر این بود که تو من یه ایرادی پیدا کنه و شروع کنه بد و بیراه گفتن به کمپانی های مختلف و دائم هم تاکید کنه که فقط خودشون خوب بودن و جدشون آلکاتل اینا . من هم که اصلا حوصله این بحث های تکراری رو نداشتم، بحث و بردم یه سمت دیگه .
من : نکه آنتن نداشته باشم . هنگم ، ریختم به هم .
پدربزرگ : یه خواموش روشن شو درس میشه .
من : نمیشه . باید فلش بشم .
پدر : فلش ؟ فلش دیگه چه صیغه ایه ؟
من : اندرویدم ریخته بهم. شما این چیزا رو نمیفهمی آقاجون .
پدربزرگ : نفهم خودتی بچه. فکر کردی یه انی انداختی رو خودت حالا دیگه مانفهمیم .
من : اندروید آقاجون .
پدربزرگ : حالا هرچی . جوون به سن تو بره فلش بشه ، من این همه عمر از خدا گرفتم یه بارم فلش نشدم . بعد میگن ما نسل قدیمیم . والا سگ ما شرف داشت به این قرتی بازیهای الان . انروی و کوفت . پاشو پاشو برو این قرتی بازیهام در نیار
من : نمیتونم.
پدربزرگ : پاشو بهت میگم . اگه یه ذره ژن نوکیاها توت باشه با یه ریست درس میشی.
من : میگم الان نمیتونم آقاجون .
پدربزرگ : به حرف بزرگترت گوش کن .
من : داره اتک میشه بهم . وضعیتم حاده.
پدربزرگ : اتک ؟
من : چطوری آخه براتون توضیح بدم که بفهمید .
پدربزرگ : بچه نفهم خودتی . میزنم ریست فکتوریت میکنما .
من : ببینید . … مثلا فکر کنید شما مارتون تا حالا ۵۰ تا مربع خورده و الان خیلی بزرگ شده .
من : حالا ، مثلا تو یه مرحله ی بالا هستید، نمیتونید یه دفعه ریست کنید که.
پدربزرگ سکوت معنا داری کرد … نگام کرد.. یه غمی تو عمق نگاهش بود. گفت میدونی چن وقته مار بازی نکردم؟ 
یه دفعه ساکت شدم . مار بازی مورد علاقه آقاجون بود . همیشه برام تعریف میکرد که چطوری رکورد میزده و چطوری مربع ها رو پشت سر هم میخورده . گفتم :‌ چرا ؟ از کی ؟ 
پدربزرگ گفت : از وقتی تو بی پدر اومدی ، حواس نمیذاری که برام . خوردم تو دیوار . اه . داشتم رکورد میزدم.
من که الان درک کرده بودم برای چی آقاجون اینهمه سفسطه بافی کرد که شماره رو نگیره ، گفتم
من : آقاجون به نظرت تو این دوره چرا باید اصلا مسئله اورژانسی پیش بیاد ؟
پدربزرگ : آره. به نظرم اینا همش حرفه . اورژانسی و این مزخرفات .
من : به نظرم آدم گاهی باید آنتنشو بزنه به اون راه .
پدربزرگ : آفرین پسرم. خوبه حداقل یه وجه اشتراک نسلی پیدا کردیم. برم بخوابم .
آقاجون اینو گفت ، یه چشمک گل درشتی هم به من زد و خودشو زد به خواموشی. منم آنتمو زدم به اون راه و خودم و زدم به هنگی.

نمایش کلاغ پر کار مشترک محسن منوریان و علی محمد حسام فر در شیراز

تا حالا شده که احساس کنید خودتون نیستید؟ مثلا شبا خواب ببینید که پنگونید و هر شب هم این خواب رو ببینید.. بهش میگن خواب های سریالی.. یعنی تا سرتون رو میذارید زمین زندگی جدیدی برای شما شروع بشه.. ببینید که توی قطب زندگی می کنید.. یه جایی که دور تا دورش کوه یخه.. جایی که دست هیچ شکارچی بهش نمیرسه و تاکید می کنم هر شب این خواب رو ببینید..!.. و هر شب ادامه ی خواب شب قبل.. اونم در حالی که شما یک کلاغی..!.. از یه طرف به خودپنگوئن پنداری مبتلایید و از طرف دیگه کسی کلاغ بودن شما رو هم به رسمیت نشناسه..! واقعا زندگی سختیه و البته پر از لحظه های خنده دار!

تالار سپاسدار از ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۵ میزبان کلاغ پر است

گروه کارگردانی:علی محمد حسام فر، محسن منوریان

نویسنده : علی محمد حسام فر

بازیگران:آرش جمال الدینی، فیروزه باباملکی، محسن منوریان، علی محمد حسام فر،پریسا درافشان،نسا توافق

از ۳۰ اردیبهشت تا ۱۲ خرداد ماه ساعت ۲۰
چهاراه حافظیه،طبقه فوقانی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی فارس
تماشاخانه استاد سپاسدار
فروش بلیط : وبسایت www.irantic.com
یا
در محل تماشاخانه سپاسدار

پوستر نمایش کلاغ پر
پوستر نمایش کلاغ پر

 

 

نمایش کلاغ پر - بازیگران

نمایش کلاغ پر – بازیگران

بروشور کلاغ پر - اوریگامی کلاغ
بروشور کلاغ پر – اوریگامی کلاغ

برشور تیاتر کلاغ پر - عوامل
برشور تیاتر کلاغ پر – عوامل

نمایش کلاغ پر در رسانه ها
نمایش کلاغ پر در رسانه ها

دکور نمایش کلاغ پر
دکور نمایش کلاغ پر

 

عکسها و مطالب بیشتر در مورد کار را میتوانید روی پیج اینستاگرام گروه ببینید : https://instagram.com/_u/porchistaart

میتونید درباره نمایش و گفتگو با عوامل کار را در این آدرس ها بخوانید :

فیلم نامه کوتاه از خانم شیما آران

خانم شیما آران این فیلم نامه رو برام فرستادن که البته نام نداشت . من هم اون رو برای شما دوستان اینجا میذارم تا نظراتتون رو به ایشون منتقل کنید.

روز- خارجی- پیاده رو
دختربچه ای که با فرم مدرسه وکیفی که در دستش بود در پیاده رو ایستاده بود ونگاهش به خیابان بود وماشین هایی که بی امتنا رد می شدند وحاضرنبودند با ایستاند تا او بتواند رد بشود از طرفی می ترسید که از خیابان رد بشود واین در نگاهش معلوم است واز طرفی اگر دیر به مدرسه می رسید یاد حرف مدیر مدرسه افتاد
روز- داخلی – حیاط مدرسه
دختر بچه که تازه رسیده بود ازتو حیاط مدرسه داشت به طرف کلاس می رفت ( در همین صدای معلم وبچه های کلاس هایی دیگه هم به گوش می رسد ) مدیر که از تو پنچره او را دید از دفتر بیرون آمد از قیافه اش معلوم است که بابت دیر آمدن دختر عصبانی است اورا صدا زد
مدیر: سارا
دختر با قدم های آهستش به مدیر نزدیک شد وهمین طور که سرش زیر بود جواب داد
دختربچه: بله خانوم مدیر
مدیر : دوباره دیر اومدی یه روز زود میای یه روز دیر میای حالا برو سر کلاس ولی دفعه دیگه تکرار نشه وگرنه انضباط کم میشه
دختر: چشم خانوم
روز- خارجی- پیاده رو
دختر که ایستاده بود ودید فایده ای وهیچ کدوم از ماشین ها حاضر نبودند لحظه بایستند تا او بتواند رد بشود نگاهی به دوروبرش کرد ولی کسی نبود که از او کمک بخواهد واز رفتن به مدرسه منصرف شد وبه طرف خانه حرکت کرد وبعداز چند کوچه پس کوچه که گذشت
روز- خارجی – سرکوچه
به سرکوچه رسید نگاهی به تو کوچه کرد ورفت دم در خانه ای که رنگش کرم رنگ بود ایستاد وکلید را از تو کیفش دراورد و در را باز کرد ووارد خانه شد کسی در خانه نبود کفشش را در اورد ورفت روی مبل نشست ونگاهش به ساعت افتاد وسرش را پایین گرفت تلفن خانه زنگ خورد واز روی مبل بلند شد وبه طرف تلفن رفت نگاهی به شماره ای که روی تلفن بود کردو به عقب برگشت ونگاهی به قاب عکس خواهرش کنارآن نوار مشکی رنگی بود کرد همین طور که به عکس خواهرش خیره شده بود زنگ در به صدا دراومد کفشش را پا کرد ورفت در را باز کرد پسرجوانی که لباس سربازی به تن داشت وساک مشکی به دستش بود ایستاده بود وبه دختر گفت
پسرجوان: تو هنوزمدرسه نرفتی
دختر: نه داداش خیابون شلوغه
پسرجوان: خیابون که همیشه شلوغه پس روزای قبل چکارمی کردی
دختر:از یکی کمک می گرفتم ولی امروز شانسم کسی نبود الانم مدرسم دیر شده اگه برم مدیردعوام می کنه
پسر: خودم می رسونمت تا دم در مدرسه اونجا با مدیرت حرف میزنم تا دعوات نکنه
ودختر با خوشحالی ساک را از او گرفت وبرد تو خونه گذاشت کلید را دوباره تو کیفش کرد وبه همراه پسر تا خیابون رفتند وبعد از رد شدن ورسیدن به مدرسه دختر به همراه پسر وارد مدرسه شدند مدیر وقتی آنهارا از تو پنچره دید از دفتر خارج شد وآمد تو حیاط
روز- خارجی- حیاط مدرسه
پسر با مدیر صحبتی می کند که دختر با آنها فاصله دارد نمی شنود که آنها با هم چه می گویند مدیر بعداز صحبت کردن با پسر به دختر اشاره می کند برود تو کلاس وپسر از مدرسه بیرون رفت
بعد از چند روز روز- خارجی – خیابان
دختر به خیابان رسید ونگاهی به این طرف آن طرف کرد تا بلکه کسی را پیدا کند تا بتواند مثل روزهای قبل با کمک او رد شود که چشمش به پل افتاد اون روز دختر از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید وبرای اولین بار بدون ترس و بدون نیاز به کمک کسی از خیال راحت ازخیابان رد شد
پایان

سامانه اینترنتی ثبت فیلم نامه در بانک فیلم نامه خانه سینما

بانک فیلم نامه خانه سینما
بانک فیلم نامه خانه سینما

بالاخره خانه سینما هم ثبت فیلم نامه بانک فیلم نامشو اینترنتی کرد تا نویسنده ها مجبور نباشن از راههای دور مراجعه کنن و بتونن اینترنتی فیلم نامشونو ثبت کنن .

دوستانی که میخوان فیلم نامه ها یا طرح ها شونو ثبت کنن میتونن به لینک زیر مراجعه کنن :

بانک فیلم نامه خانه سینما

فیلم نامه کوتاه جسارت از خانم لیلا اسکندریان

خانم لیلا اسکندریان زحمت کشیدن و یک فیلم نامه کوتاه به نام جسارت رو از خودشون برای بنده ارسال کردن تا در وبلاگ قرار بدم.

این فیلم نامه که در 16 صفحه نوشته شده است داستان سه نوجوان است که برای اثبات جسارت خود دست به کار خطرناکی میزنند.

لینک دانلود فایل فیلم نامه با فرمت pdf :

نام : جسارت

نویسنده : لیلا اسکندریان ( leilascandarian@yahoo.com )

تعداد صفحه : 16

لینک دانلود : jesarat.pdf

لطفا پس از خوندن متن نظراتتون رو در همین پست برای خانم اسکندریان بنویسید .

 

مثل سرزمین سبز توی جاده بین راه

نگاه میکنم به پنجره ، دختریست مثل ماه
نگاه میکنم به پنجره ، دختریست مثل ماه

نگاه میکنم به پنجره دختری است مثل ماه
آنطرف نشسته باز, میکند مرا نگاه

صاف و ساده مثل آفتاب مثل آینه
مثل سرزمین سبز توی جاده بین راه

روز و شب تمام میشود با سفر به چهره اش
صورتش چو صبحدم سپید و چشمها سیاه

هم کلام میشویم لیک گفتمان که نه
حرف میشود نصیب من, او فقط نگاه

چی تو را صدا کنم بحث میرسد به اسم
حدس میزنم سپیده بهتر است یا پگاه

شایدم ستاره هستی و شب که رفت
ناپدید میشوی تو هم پا به پای ماه

من چه احمقم وقت می رود زدست
لحظه این وسط چه ساده میشود تباه

بهتر است بشنوم کمی ز خود بگو
شروع میکند به حرف, بی صدا مثل آه

پر می کشد دلم به پنجره به آن طرف
لک میزند دلم برای یک وجب گناه

دست میبرم به پنجره کنار میرود
هر چه بود بین من و یک وجب گناه

باد میخورد به صورتم. نیست او ولی
آب میشود به روی گونه می برد پناه

پیاده میشوم همین کنار ترمز بزن
من چه احمقم دوباره کردم اشتباه

سرعتم زیاد بوده و عبور کرده ام از او
شایدم مانده بوده او همان ابتدای راه

————————————–

محسن منوریان ( زمستان 93 )

————————————-

فیلم نامه کوتاه حباب نوشته سحر ساعدی

متن زیر به درخواست خانم سحر ساعدی در وبلاگ قرار گرفته . دوستان عزیز میتونید بعد از خوندن متن نظراتتون رو راجب متن در بخش کامنت ها قرار بدین .

( ایمیل نویسنده : saharsaedi73@yahoo.com )

فیلم نامه : حباب
خارجی – خانه – حیاط – روز
مردی 40 ساله در حیاط را باز میکند و داخل می آید. با حالتی هیستریک قدم بر میدارد.پیش میرود به همه جا نگاه میکند .به درخت وسط حیاط ,حوض و خانه . نزدیک درخت می رسد و دستی به درخت میکشد که ناگهان صدای جیغ کودکی او را به وحشت می اندازد , مرد به سرعت و نگران به سمت خانه می دود و در خانه را باز میکند .
داخلی- خانه – ادامه
دختر بچه ایی که عروسکی را در بغل دارد به سمت در می دود , مرد جلوی دختر بچه زانو می زند و دختر بچه به آغوش او پناه می برد . دختر بچه جیغ میکشد و گریه میکند , مرد بغض کرده .
مرد
آروم باش…آروم باش عزیزم … آروم باش مریم بابا … من اینجام
دختر بچه کمی آرام میگیرد . مرد به صورت زخمی دختر بچه نگاه میکند و با بغض بر دست هایش بوسه میزند.
دختربچه
(با گریه)
بابا , تویی ؟ چرا انقد دیر اومدی؟ هان؟ اون همش منو اذیت میکنه , منو میزنه
مرد
کی بابا ؟ کی ؟
دختر بچه به سمتی از خانه نگاه میکند و مرد نیز نگاهش به آن سمت میرود , خودش را میبیند که گوشه ی اتاق با حالی نزار افتاده, جوان تر است , سیگاری در دستش است و پیکنیکی جلوی رویش و خمار است . مرد در مانده جوانی هایش را نگاه میکند , نمیداند باید چه بکند و بی حرکت است ,ناگهان خانه شروع میکند به لرزیدن , قاب عکس ها می افتند , دیوار ها خراب می شودند و سقف در حال فرو ریختن است اما جوانی های مرد همانطور انجا نشسته و نگاه میکند. مرد, مضطرب دختر کوچکش را بغل میکند و از خانه بیرون میرود
خارجی- خانه – حیاط – ادامه
مرد با دخترش به حیاط می اید, در حیاط دیگر هیچ چیز نیست ,نه درخت نه حوض , دیوار ها خراب شده اند . مرد دختر بچه را بیشتر به خود می فشارد , اما دختر بچه کاملا بی حرکت است , مرد متوجه بدن بی جان دخترش میشود , او را از خودش جدا میکند و دختر بچه در مقابل بهت مرد روی دستهایش می افتد . مرد گریه میکند و دخترش را تکان میدهد , روی زانو هایش می افتد , زجه میزند و دخترش را به خودش میچسباند .
خارجی- مرکز ترک اعتیاد – حیاط – ادامه
مرد در همان حالت است اما عروسکی که دست دختر کوچک بود را بغل کرده و به شدت گریه میکند و در حیاط بزرگی است و با دور شدن از مرد متوجه میشویم که در مرکز ترک اعتیاد است .